<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ایران  وطن من</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Nov 2009 17:17:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>محمد نوری زاد در سراشیبی اوین بی ترمز میراند؟؟</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;روزی که آقای صفار هرندی - وقتی وزیر ارشاد بود - در تلویزیون گفت : &lt;STRONG&gt;ضربه سرآقای استیلی (دربازی فوتبال با آمریکا) بلاتشبیه مثل ضربت علی در روز خندق است&lt;/STRONG&gt; ، من دانستم که به زعم  دوستان شما می شود خیلی از مراتب ایمانی را فرش زیر پای کاروکسب روزانه  کرد .  اما برعکس شما که می فرمایید : &quot; حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران از ادای نماز واجب‌تر است&quot; ، من معتقدم اگر همان نماز خوب اقامه شود و روح آن به جان نظام در آید ، نیازی به نگرانی از فروپاشی اش نیست .  من می دانم نگرانی شما از باز گفت یک چنین ترجیع بندی از کجا آب می خورد . می گویمتان . اما روح نماز چیست ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روح نماز ، برادر من در این است که کسی را به نماز مجبور نکنیم . دقیقا همان چیزی که امروز در سپاه و ارتش به آن مبتلاییم و &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از بندهای ترفیع درجه داران و افسران را منوط به حضورشان در صفوف بهم فشرده نماز جماعت کرده ایم. و با این بخشنامه ، آنچنان ورطه ای از ریاکاری  پرداخته ایم که دراین ورطه  هولناک حاضریم ستون فقرات پیامبران الهی بلرزد اما صورت ظاهر جامعه نظامی ما آراسته باشد&lt;/STRONG&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;روح نماز برادرم در این است که درجای غصبی نماز نخوانیم . یک نگاهی به پادگانها و مجتمع هایی که برای سپاه  و خانواده های سپاهی آراسته اید بیندازید و ببینید چند درصد آنها متعلق به خود خود سپاه است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; . من در یکی از مناطق شمالی شهر تهران به دادسرایی سرزدم که یکی از قضاتش با تعجب می گفت : من متعجبم چرا دراین دادسرا ما هیچ توفیقی که به رضایت جمعی مردم منتج شود نداشته ایم . پرسیدم این ساختمان دلیلش نیست ؟ گفت : شاید .  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ساختمان دادسرا مصادره ای بود . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;روح نماز برادرم می گوید : نخی از لباستان نباید متعلق به غیر باشد . یعنی اگر در جیب لباستان سکه ای ، و درلباستان ، نخی از اموال مردم بود ، اطمینان داشته باشید این نماز نماز نیست . &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;و من در این معاملات اقتصادی که سپاه با ولع تمام صفوف مردم را پس می زند و همه را از خود می کند اموال مردم را می بینم که به رگ رگ سپاه می دود و نمازش را به بطالت می کشاند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برادرم ، شما را بخدا یک تاملی کن و از سخنان دوستی که یک زمانی از طریق برنامه های روایت فتح با مردم و با خود تو سخن می گفت مرنج و خلوتی برای خودت اختیار کن و ببین چرا نمازت دیگر روح ندارد . به یاد نمازهای آن هشت سال دفاع مقدس بیفت و از خودت بپرس چرا آن نماز های با حال ، سالهاست که تکرار نشده  و از من و تو دور شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نظامی که حفظش  از نماز واجب تر است ، حتما باید متاثر از  نمازی باشد که از ظلم روی برمی گرداند و  دربرابر مردم و به تاسی از خواست خدای خوب ، سرخم می کند و به صورتشان سیلی نمی زند .  &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یک نگاه به وضعیتی  که در سپاه آراسته اید بیاندازید تا بدانید نظام بالاتر ما و شما در چه وضعیتی است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوست من ، اگر بپذیریم که پرخاش برای دشمنان از زبان تو شنیدنی است ، این پرخاش هرگز از تو رو به مردم پذیرفتنی نیست . تو این روزها گاه رو به مردم پرخاش می کنی . مردمی که سپاه جانش را برای آرامش و امنیتشان فدا می کرد و اساسا در هویت موجودیتش نیز همین آمده است . که : مردمی باشد . از مردم و برای مردم باشد . آن نظامی که تو نگران فروپاشی اش هستی ، بدون مردم ، درخیال هم خنده دار است . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوست خوب دوران باشکوه سالهای دفاع مقدس ما ، ایکاش جاذبه حضور سپاه در مقاطع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور ، باعث نمی شد همین سپاه از امهات مسئولیت های خود دست بشوید . امروز برادرم ، جوانان ما بخاطر اهمال کاری شما گرفتار بیکاری و افسردگی و اعتیادی هستندکه در منظری کلی ، همین نظام مورد علاقه  ما و شما را از ریخت انداخته اند . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خودت قضاوت کن ببین کدام صحنه زیباتر است . صحنه اول : سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در مواضع اقتصادی و سیاسی کشور به قطب موثری بدل شده و اجازه نداده هیچ تشکیلات خصوصی  تاب رقابت با او داشته باشد . این رفتار سپاه و دخالت های پی در پی او در مواضع کلی کشور که با هویت او هم سنخ نیست ، باعث بدبینی مردم نسبت به این نهاد مردمی شده و سپاهی را که تا دیروز در صف مردم بود اکنون در مقابلشان قرار داده است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;صحنه دوم : سپاه پاسداران جمهوری اسلامی آنچنان در حفظ و حراست از اقتدار کشور موفق بوده است   که ظرف سی سالی که از عمر انقلاب می گذرد ، توانسته علاوه بر ایجاد امنیت در سراسر کشور ، ریشه قاچاق مواد مخدر  و قاچاق کالا و قاچاق ارز و سایر ناهنجاری های ملی را از کل کشور قطع کند و فرصت های طلایی برای احیای نشاط و رفاه مردم و بویژه  جوانان کشور  فراهم آورد . &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نفرمایید این قضایا به نیروی انتظامی مربوط است نه به سپاه . که می گویم : برادر عزیز مگر نه اینکه  ایجاد امنیت کشور با سپاه است ؟ من رسما می گویم : امنیت ما بخطر افتاده . چرا که قاچاقچیان  متخصص و کارآمد و حرفه ای می توانند بی واهمه  هر بلایی را  برسر صغیر و کبیر ما و اقتصاد و آبروی ما بیاورند و هیچ چشم زخمی نیز نبینند ؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 17:17:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سید خندان خاتمی عزیز</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-106.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=title style=&quot;MARGIN-TOP: 4px; MARGIN-BOTTOM: 10px; TEXT-ALIGN: center&quot;&gt;سه خاطره پورنجاتی ازاوقات تلخی خاتمی&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=body style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;احمد پور نجاتی در روزنامه اعتماد نوشت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای خاتمی در ذهنیت افكار عمومی مردم ایران و حتی بسیاری از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتنی و بااخلاق «سید خندان» است؛ مردی فرهیخته كه با همه فضیلت های علمی و اخلاقی و خانوادگی و موقعیت های كم نظیر اجتماعی همواره نماد فروتنی در برابر كرامت انسان بوده و هیچ گاه در فراز و فرود موقعیت های سیاسی و اعتباری از این خصلت كیمیاگونه فاصله نگرفته است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما اینك در مجالی كه به بهانه سالروز تولد سیدمحمد خاتمی مشهور فراهم شده، می خواهم چهره یی متفاوت از او را پیش چشم مردم ایران آفتابی كنم. البته این چهره متفاوت از خاتمی مشهور برای دوستان و نزدیكان او ناشناخته نیست اما دریغ است اگر نسل امروز و فردای این سرزمین سیمای تمام عیار یكی از محبوب ترین شخصیت های این برهه از تاریخ ایران را - كه به گفته برخی «مهره مار» دارد - آن گونه كه باید نشناسد. می خواهم جلوه هایی از «خاتمی خشمگین» را به نمایش بگذارم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به گمان من سیمای اوقات تلخی ها و عصبانیت ها و از كوره به در شدن های آقای خاتمی بسیار جذاب تر، دلنشین تر و معمایی تر از سیمای مشهور و شناخته شده «سید خندان» است. افسوس كه جامعه ایران مجال تماشای سیمای «خاتمی خشمگین» را نیافته است، هرچند همكاران نزدیك و یاران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه كرده اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;1- سال 71 هنوز آقای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی كناره گیری نكرده بود. یك سال پیش از آن آقای محمدی ری شهری به عنوان نماینده رهبری در حج تعیین شده بود و سازمان حج و زیارت به عنوان یك اداره كل زیرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خیریه یكی از واحدهای تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شریعتمداری كه بعدها در دولت اصلاحات وزیر بازرگانی آقای خاتمی شد، آن روزها با آقای ری شهری در مجموعه حج همكاری می كردیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به دلایل چندانی كه یادآوری و تكرارش اهمیت چندانی ندارد، پیشنهاد كردیم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشكیلاتی آن از اداره كل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا یابد. آقای ری شهری نیز موافق بود. راه چاره قانونی این بود كه دولت لایحه یی به مجلس تقدیم كند یا نمایندگان مجلس طرحی ارائه و تصویب كنند كه قانون تشكیلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقای خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد مخالفتی با اصل موضوع نداشت اما راه دیگری برگزیده شد؛ یك راه ساده و میانبر سپس پیشنهاد مذكور به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی ابلاغ و مقرر شد موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقای خاتمی این شیوه زیرآبی رفتن و مسیر اصلاح قانون از طریق مجاری غیر از مجلس را نمی پسندید. جلسه شورای عالی اداری تشكیل شد. من و محمد شریعتمداری به عنوان مدافعان طرح پیشنهادی و آقای خاتمی - كه البته با اصل طرح مخالفتی نداشت اما آن شیوه اصلاح قانون را نوعی دور زدن مجلس و قانون می دانست- در مخالفت سخن گفتیم. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;معلوم بود زور ما از منطق آقای خاتمی پرزورتر است،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; تصویب شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از ساختمان ریاست جمهوری كه بیرون آمدیم،آقای خاتمی برای نخستین بار آن چهره خشمگین و عصبانی اش را به من و محمد شریعتمداری نشان داد. سال ها بود كه با او دوست و همنشین بودیم اما آن روز با اوقات تلخی گفت؛ «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;چرا راه قانون شكنی را هموار می كنید، من كه برای اصلاح قانون از طریق مجلس آمادگی داشتم؟،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;» تلاش من و محمد شریعتمداری برای ماستمالی قضیه سودی نبخشید. آقای خاتمی عصبانی جمله یی گفت كه هرگز از یاد نخواهم برد؛ «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;شما فكلی ها هستید كه استبداد ما آخوندها را تئوریزه می كنید،» شاید در آن لحظه اندكی تلخكام شدیم اما آیا حرف حساب، جواب دارد؟،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;2- سال 82 آقای دكتر معین به دلایلی از وزارت علوم كناره گیری كرد. آقای خاتمی رئیس وقت دانشگاه تهران یعنی آقای دكتر رضا فرجی دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس ششم معرفی كرد. روز اخذ رای اعتماد آقای خاتمی به مجلس آمد و از وزیر پیشنهادی اش دفاع كرد. من به عنوان مخالف صحبت كردم، البته اعتراف می كنم بیش از آنكه با وزیر پیشنهادی مخالف باشم با علل و زمینه ها و فضاسازی هایی كه به استعفای آقای معین انجامید، مخالف بودم. اما به هرحال باید چیزی در مخالفت با وزیر جدید می گفتم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از سیاق سخنان من اینچنین بر می آمد كه گویی آقای خاتمی برای معرفی وزیر پیشنهادی كم یا بیش مماشات و تمكین كرده و شخصاً كاندیدای دیگری را در نظر داشته است. به این ترتیب مفهوم مخالفت من با وزیر پیشنهادی این بود كه قصد كمك به آقای خاتمی را دارم تا بتواند آن كس را كه خود صلاح می داند، انتخاب كند. نتیجه رای گیری مخالفت با وزیر پیشنهادی بود. جلسه تمام شد. به دفتر كارم آمدم. از دفتر ریاست جمهوری نامه یی دستنویس آوردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باز كردم دستخط آقای خاتمی بود. بار دیگر سیمای خاتمی عصبانی را زیارت كردم. او نه از مخالفت من با وزیر پیشنهادی اش بلكه از چیز دیگری رنجیده بود. «&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;از اینكه به مردم این گونه القا شود كه خاتمی به آنها كلك می زند، برخلاف چیزی كه به آن اعتقاد دارد، عمل می كند، با مردم روراست نیست.» البته من قصد چنین القایی را نداشتم اما خاتمی كه هیچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصبانی شود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;3- سال های 76 تا 84، من به لطف حسن ظن و محبت آقای خاتمی در طول سالیان ریاست جمهوری ایشان همواره كم یا بیش در جلسات مشاوره ایشان حضور داشتم. در تمام این سال ها از آغاز تا پایان همواره و بارها شاهد تكرار «سیمای خاتمی عصبانی» در یك مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پیرامون هر موضوع خواه سیاسی، فرهنگی، امنیتی یا آنچه به روابط دولت با اركان نظام مربوط می شد، آقای خاتمی احساس می كرد او را با رهبر اپوزیسیون عوضی گرفته اند یا جهت گیری پیشنهادها رنگ و بوی مرزشكنی و نادیده انگاری ساختارهای قانونی نظام را دارد یا احتمالاً چنین نتیجه یی از آن مستفاد می شود، بی هیچ ملاحظه یی عصبانی می شد. طرف مقابل هرچه صمیمی تر و خودی تر آماج اوقات تلخی تیزتر و صریح تر. او می گفت؛ من در چارچوب همین نظام و قانون اساسی قبول مسوولیت كرده ام. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حتی اگر قرائت یا تفسیر من با قرائت و تفسیر دیگران از قانون اساسی و اختیارات و وظایف اركان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و كسی نباید از من چنین انتظاری داشته باشد. اینك من تولد سیدخندان و اوقات تلخی را تبریك می گویم.&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 18:17:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=106</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-106.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نقل رفاقتهای زیبا کلام و رمضان زاده</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-105.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بی‌اختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هفته‌ها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را می‌گرفتند. تا بالاخره آب‌ها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیك‌ترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و می‌آمد اطاق من و می‌گفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمی‌خورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقت‌ها هم بهش صبحانه می‌دادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقت‌ها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست می‌كردم برای او هم یك فنجان می‌آوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایه‌ها و خرده‌گیری‌ها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت می‌داد، من هم دلخوری‌های عمیقم از آقای خاتمی را.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بیشتر وقت‌ها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان می‌پیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگ‌ترین لطفی كه به متهمین سیاسی می‌كنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی می‌آورد. رمضانزاده همیشه به مولایی می‌گفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا می‌گیرد بپردازد. مولایی هم می‌گفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پول‌هایی را كه از آمریكایی‌ها می‌گیرد چكار می‌كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی می‌گفتم شماها رسید نمی‌دهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكایی‌ها به من اعتماد كرده‌اند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كرده‌اند، ولی من همین‌جوری نمی‌توانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقت‌ها بحث‌هایمان جدی می‌شد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحث‌ها وقتی جدی می‌شد عالمی پیدا می‌كرد&lt;/STRONG&gt;. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بی‌سر و صدا بود. بعضی‌وقت‌ها كه با هم دم در اطاق‌هایمان وسط كریدور صحبت می‌كردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا می‌شد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك می‌كردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقاله‌هایم در اعتماد ملی را بهش می‌دادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود می‌كرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی می‌گوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمی‌دهم. جدای از آنكه رسید نمی‌دهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمی‌كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه &lt;SPAN style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;كاغذ نوشته بودند: &quot;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، &quot;  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.&lt;/SPAN&gt;اغذ نوشته بودند: &quot;دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، &quot;  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2009 18:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=105</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-105.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمتی از مصاحبه اقای جوانفکر مشاور رئیس جمهور</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-104.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;رهبري در بركناري وزرا دخالت نمي‌كنند&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;جوانفكر در واكنش به اين سوال كه وزير اطلاعات و برخي از وزرا با نظر رهبري انتخاب مي‌شوند آيا در بركناري محسني اژه‌اي هم نظر رهبري بر بركناري ايشان بود،تاكيد مي‌كند: بركناري وزرا جزو اختيارات رئيس‌ جمهور است و رهبري هم دخالت نمي‌كنند.رهبري با دستگاه‌ها و مقامات در چارچوب قوانين تعامل مي‌كند اين از خصوصيات بارز رهبري است ايشان اختيارات كسي را در چارچوب قانون نقض نمي‌كنند &lt;STRONG&gt;مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود         مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود  مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود     مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود  &lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;یعنی ضرورت میتواند سبب نقض قانون توسط بالاترین مقام کشور شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای بر این مملکت&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 11:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=104</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-104.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این بار علی اقا مطهری سخن حق را میگوید</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-103.aspx</link>
<description>متن کامل پاسخ سانسور نشده علی مطهری به کیهان&lt;BR&gt;آقای حسین شریعتمداری بخواند&lt;BR&gt;در شماره پنجشنبه 15/5/88 روزنامه کیهان مقاله‌ای تحت عنوان «آقای علی مطهری بخواند» به نام آقای محمد امینی درج شده بود که چون شامل&lt;STRONG&gt; توجیه شرعی و ایدئولوژیک ظلم‌هایی است که در حوادث بعد از انتخابات از طرف نیروهای امنیتی کشور بر مردم روا داشته شد، سکوت درباره آن را جایز ندیدم&lt;/STRONG&gt; و البته از اهانت‌هایی که به شخص اینجانب شده بود در می‌گذرم و پاسخ را خطاب به جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان می‌نویسم از آن جهت که با شناختی که از روزنامه کیهان دارم، می‌دانم که این گونه امور در این روزنامه به حکم ماهیت امنیتی آن به شکل پروژه دیده می‌شود که مثلا بناست فلان شخصیت یا فعال سیاسی را خراب کنیم و البته در این راه معمولا هدف وسیله را توجیه می‌کند و هم از آن جهت که سطرسطر این گونه مقالات بلکه همه مقالات سیاسی و اجتماعی که در کیهان درج می‌شود، باید مطابق میل جناب شریعتمداری باشد.&lt;BR&gt;از&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt; نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستی‌های حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار می‌رود&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستی‌های خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است. &lt;BR&gt;برای نمونه، آیا در روزهای اخیر، کیهان به طور جدی درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاه‌ها و لزوم معرفی و مجازات عاملان آن خبر یا مطلبی درج کرده است؟ هرچند برای پاسخ به نظرات اینجانب مجبور شده است اشاره ای به این موضوع بکند. همین مقدار هم نسبت به کیهان قابل تقدیر است، شاید هم از دست آقای شریعتمداری در رفته است.&lt;BR&gt;از همین جا پاسخ اینجانب به این پرسش که چرا برخی مقاله‌هایم در روزنامه اعتماد ملی و مانند آن چاپ می‌شود روشن می‌شود و آن این است که اساسا کیهان و برخی روزنامه‌های دیگری که خود را اصولگرا نامیده‌اند، مقالات امثال اینجانب را که به دردهای جامعه می‌پردازد و با مذاق توجیه‌گر آنها سازگار نیست درج نمی‌کنند، چنان که کیهان بارها مقالات اینجانب را پس فرستاده است. زبان حال کیهان این است که ما مقالات شما را چاپ نمی‌کنیم، شما هم حق ندارید به روزنامه‌های دیگر بدهید و اگر دادید ما در ستون «کیهان و خوانندگان» از قول مردم! انتقاد می‌کنیم.&lt;BR&gt;اما درباره مقاله مذکور، نویسنده محترم استدلال خود را بر چند پایه قرار داده است: اول این که همان طور که علی ـ علیه السلام ـ «حق مطلق» و معاویه «باطل مطلق» بود، در ماجرای اخیر نیز یک طرف حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. بطلان این سخن آشکار است. دو طرف ماجرای اخیر حق و باطل را ممزوج کرده اند؛ گرچه کفه حق در یک طرف و کفه باطل در طرف دیگر برکفه مقابلش می‌چربد. حمایت ولی فقیه از یک طرف این ماجرا دلیل بر این نیست که آن طرف حق مطلق است و طرف دیگر باطل مطلق. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;مثلا همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابان‌ها کرد و زمینه آشوب‌ها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینه‌ساز آشوب‌ها به شکل دیگر بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;پایه دوم استدلال نویسنده محترم این است که در چنین میدانی که یک طرف، حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است، اهل حق از هر وسیله می‌توانند استفاده کنند و هر ظلمی در حق اهل باطل رواست. &lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;STRONG&gt;اگر جوانی را که برای تماشای تجمعی آمده یا در آن تجمع شرکت کرده و حداکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهریزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالی که آثار ضرب و شتم روی آن باقی است و فک او را شکسته‌اند، تحویل خانواده‌اش دادند؛ خانواده‌ای که در این دو هفته از هر گونه اطلاع رسانی درباره فرزندش محروم بوده، مسأله مهمی نیست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;پایه سوم استدلال نویسنده آن مقاله این است که مسئولیت وارد آمدن صدمه جسمی و حتی قتل این گونه افراد به عهده رهبران گروه باطل است که اینها را به میدان آورده‌اند؛ گرچه اهل حق از بدترین روش‌های غیرمجاز استفاده کرده باشند. سخن معاویه در جنگ صفین که پس از شهادت عمار یاسر و سخت شدن کار بر او (چون پیامبر (ص) درباره عمار فرموده بود تو را گروه سرکش خواهند کشت) گفت، عمار را علی کشت که او را به این جنگ آورد. این سخن از نظر نویسنده آن مقاله در صورتی که معاویه اهل حق بود و علی ـ علیه السلام ـ اهل باطل. درست بود، مهم این است که در گروه اهل حقیم یا اهل باطل.&lt;BR&gt;بطلان این مطلب نیز بدیهی و آشکار است. اساسا اهل حق یا باطل بودن در این مسأله دخالتی ندارد، سخن در این است که عمار یاسر مستقیم به دست چه گروهی کشته شد، لشکر معاویه یا لشکر علی؟ در ماجرای امروز ما نیز سخن در این است که افرادی مانند محسن روح الامینی و محمد کامرانی که در اثر رفتار خشونت بار در بازداشتگاهها به قتل رسیده اند مستقیما توسط چه گروهی شکنجه و کشته شده اند و این ظلم بزرگ متوجه کدام گروه است؟ &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;اگر این افراد به تشویق آقای موسوی به خیابان آمده باشند، در واقع آقای موسوی اینها را سالم به بازداشتگاه تحویل داده است، چرا خانواده آنها باید جنازه شان را تحویل بگیرند؟! اگر توجیهات نویسنده مقاله را بپذیریم، اصلا مردم در هیچ مسأله‌ای حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند می‌توان با آنها به هر نحوی برخورد کرد و حتی آنها را کشت زیرا آنها اهل باطلند و ما اهل حق!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;ممکن است گفته شود در یک بحران اجتماعی این گونه حوادث که به دست مأموران خاطی پدید می‌آید، طبیعی است. در پاسخ می‌گوییم: بله، ما هم قبول داریم که گاهی به دست مأموران خودسر چنین حوادثی پدید می‌آید، همچنان که در جریان فتح مکه به دست مسلمین، پیامبر اکرم (ص) اصرار داشتند که این کار بدون درگیری و خونریزی انجام شود اما خالد بن ولید، یکی از فرماندهان سپاه اسلام، در گوشه‌ای از مکه به خاطر دشمنی‌های شخصی یک درگیری ایجاد کرد و هشت نفر را کشت، اما مهم این است که پس از چنین حوادثی وظیفه ما چیست؟&lt;BR&gt;آیا باید مانند روزنامه کیهان به بهانه حفظ نظام این حوادث را کتمان کنیم که گویی اتفاقی نیفتاده است، یا باید مانند پیغمبر اسلام عذر تقصیر به درگاه خدا ببریم و از این کار تبری بجوییم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنیم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی فرمودند کسانی به نام رهبری وارد کوی دانشگاه شدند و کارهایی کردند که دل انسان را خون می‌کند و در جای دیگر دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و مانند آن و به تازگی دستور حمایت از آسیب دیدگان و مجازات آسیب زنندگان را صادر نمودند.&lt;BR&gt;اما متأسفانه مسئولان مربوط، این دستورات را جدی نمی‌گیرند، زیرا تفکرشان مانند نویسنده مقاله کیهان این است که با معترضین به روند انتخابات اخیر چون اهل باطلند، هر گونه‌ای که بخواهیم می‌توان رفتار کرد و دستورات رهبری صوری است، در حالی که همان طور که رهبر انقلاب خوب تشخیص داده‌اند، تنها راه فروکش کردن این بحران این است که مقصران دو طرف ماجرا مجازات شوند. لذا علاوه بر رسیدگی به اتهامات محرکان این حوادث، &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;باید مأموران و فرماندهانی که مرتکب این فجایع شده‌اند با نام و نام خانوادگی و عکس در صدا و سیما و روزنامه‌ها معرفی شوند و مجازات آنها که از سوی دادگاه تعیین می‌شود اعلام گردد و ترتیبی اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند که این مجازات‌ها انجام می‌شود نه مانند داستان قتل‌های زنجیره‌ای و قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطیان به کجا انجامید.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;نکته دیگر اینکه نویسنده مقاله کیهان به اینجانب اعتراض کرده است که چرا به شهادت نه تن از بسیجی‌ها و مظلومیت آنها توجه ندارید. پاسخ این است که رذالت آن گروه اندک که اعتراض آرام را تبدیل به اغتشاش کردند و به اموال عمومی آسیب رساندند و بسیجیان نورانی ما را به شهادت رساندند، امری بدیهی است و مورد اختلاف نیست. &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;به علاوه این بسیجیان شهید که اکنون ما در پرتو فداکاری آنها و همرزمانشان در آسایشیم و مقاله می‌نویسیم و خانواده‌های آنها، حامی و پشتیبانی به نام نظام جمهوری اسلامی دارند و نیازی به حمایت امثال بنده ندارند.&lt;BR&gt;ما از مقتولان و مظلومانی سخن می‌گوییم که حامی ندارند و عده‌ای می‌خواهند قتل و ظلم به آنها را به نام حفظ نظام و اهل باطل بودن توجیه کنند. ا&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;ینجاست که سکوت جایز نیست و سخن علی ـ علیه السلام ـ به یاد می‌آید که وقتی به اوخبر رسید که لشکر معاویه به شهر انبار تعرض کرده و خلخالی را از پای یک زن یهودی و اهل ذمَه که تحت حمایت حکومت اسلامی است بیرون آورده‌اند فرمود: اگر یک مسلمان پس از شنیدن این واقعه از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست. اگر ما شیعه علی هستیم چگونه می‌توانیم درباره جنایات اخیر ساکت بمانیم؟! اگر از غصه بمیریم مورد ملامت نیستیم.&lt;BR&gt;از اینها گذشته، ما می‌توانستیم این بحران را به گونه‌ای مدیریت کنیم که بسیاری از این شهادت‌ها و قتل‌ها و آسیب‌ها اتفاق نیفتد. می‌توانستیم آن هیجان عظیم معترضان را که به دنبال تبلیغات انتخاباتی و خصوصا مناظرات نامناسب و گاه ناجوانمردانه به اوج خود رسیده بود، با دادن چند مجوز تجمع و ادامه مناظرات درباره روند انتخابات در صدا و سیما به تدریج فرو بنشانیم و با مردم عادی که مسأله‌دار و دچار شبهه شده بودند و واقعا فکر می‌کردند که در انتخابات تقلب شده با احترام برخورد کنیم، آنگاه می‌دیدیم که مهار این بحران به دلیل رشد اجتماعی و هوش بالای مردم ما کار چندان مشکلی هم نبوده است.&lt;BR&gt;شما به سکوت در برابر به خاک افتادن «بسیجی» معترضید، ولی ما علاوه بر آن، به بر خاک افکندن «بسیج» به خاطر رو در رو قرار دادن آن با مردم عادی معترضیم.&lt;BR&gt;به خاطر داریم &lt;STRONG&gt;که چند سال پیش در سالگرد حادثه 18 تیر در حوالی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه به مدت پنج شب گروهی از مردم در خیابان‌ها شعار می‌دادند و خودروها بوق می‌زدند و تجمعاتی برپا بود، اما در این پنج شب حتی یک قطره خون از بینی کسی نیامد، زیرا مدیریت آن بحران به عهده فرد عاقلی به نام قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی بود. اما وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست&lt;FONT color=#ff0000&gt; افرادی مانند طائب می‌دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر،&lt;/FONT&gt; نتیجه همین خواهد بود.&lt;/STRONG&gt; اگر مدیریت انتظامی این بحران به دست افراد عاقل و باتدبیری چون سرداران قالیباف، طلایی، صفوی و علائی بود آنگاه درمی‌یافتیم که مدیریت بحران یعنی چه.&lt;BR&gt;نکته آخر اینکه نویسنده مقاله کیهان اینجانب را به پیروی از روش شهید آیت‌الله مطهری توصیه کرده است. این توصیه ناشی از شناخت ناقص ایشان از آن متفکر شهید است. آن بزرگوار در همان دو ماهی که پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بود روی این گونه مسائل بسیار حساس بود. به خاطر دارم زمانی که سران رژیم گذشته را محاکمه و مجازات می‌کردند ایشان به عنوان نزدیکترین یار امام خمینی (ره) و رئیس شورای انقلاب، با آقای خلخالی تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاری شده است و ما حق هیچ گونه تعرضی به آنها را نداریم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعیین می‌کند.&lt;BR&gt;به هر حال، در شرایط حساس امروز همه باید تلاش کنیم کشور را به سوی آرامش و کار و تلاش و تولید سوق دهیم.&lt;BR&gt;کلام خود را با سخنی از امیر المؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر پایان می‌دهم:&lt;BR&gt;«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى‏گرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل می‌سازد»</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 17:14:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=103</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-103.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دفاع جانانه فرزند مطهری از انقلاب</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-102.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.&lt;/STRONG&gt; 
&lt;P&gt;1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. &lt;STRONG&gt;هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟&lt;/STRONG&gt; من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مقابل،&lt;STRONG&gt; وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان &quot;آزادي تقريبا مطلق&quot; در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است&lt;/STRONG&gt;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. &lt;STRONG&gt;ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است&lt;/STRONG&gt;. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. &lt;STRONG&gt;کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ &lt;STRONG&gt;آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود&lt;/STRONG&gt;؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 30 Jul 2009 19:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=102</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-102.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوروش بزرگ افتخار جاودانه ایرانیان</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من در طول مدت عمر خود هر آرزويي كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاري كه زدم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پيروز شدم . دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند . دشمنانم جملگي فرمانم را با &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رقبت گردن نهادند .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامي بود كه هر سال مورد تاخت و تاز وتجاوز&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قرار مي گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آسيا به دست شما مي سپارم . من به خاطر ندارم در هيچ جهادي براي عزت ، سربلندي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و كسب افتخار براي ايران زمين مغلوب شده باشم . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;حتي در پيروزيهاي بزرگ خود ، &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پا از اعتدال بيرون ننهادم . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حال كه مرگ من نزديك است خود را بسي خوشبخت مي دانم زيرا : فرزنداني كه خداوند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر من عطا فرمود همگي سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مقتدر و باشكوه مي باشد و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكي ، محو و فناپذير&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمي گردد . مرگ چيزي است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد ميگردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ازخداي بزرگ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بترسيد كه در  بقاي او هيچ ترديدي نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست&lt;/FONT&gt; . &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از كژي و ناروايي بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواهد يافت ، ولي اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجراي عدالت تسامح ورزيد ، ديري &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نمي انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواهيد شد . من عمر خود را در ياري به مردم سپري كردم . نيكي به ديگران در من &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خوشدلي و آسايش فراهم مي ساخت و از همه شادي هاي عالم برايم لذت بخش تر&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بود . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را مومياي نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره هاي بدنم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خاك ايران را تشكيل دهد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چه افتخاري براي انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكي مثل ايران دفن شود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jun 2009 17:34:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسمتی از حمایت نامه محسن مخلمباف از میر حسین موسوی</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>..بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود</description>
<pubDate>Sun, 17 May 2009 18:02:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;هم رونق زمان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بر دولت آشیان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;باد خزان نکبت ایام ناگهان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این تیزی سنان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بیداد ظالمان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این عوعو سگان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;گرد سم خران شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;هم بر چراغدان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ناچار کاروان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;تأثیر اختران شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بیش از دو روز بود از آن دگر کسان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;تا سختی کمان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;در باغ دولت دگران بود مدتی&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این آب ناروان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;این گرگی شبان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;هم بر پیادگان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=b style=&quot;COLOR: rgb(0,102,204)&quot;&gt;
&lt;DIV class=m1&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=m2&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#333333 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;یک روز بر زبان شما نیز بگذرد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;شعر از سیف فرغانی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 22:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر محمود مردی  از جنس ژله</title>
<link>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>دانش جعفری که احمدی نژاد در توصیف وی در دیدار با شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در دی ماه 84 می گوید:« اینکه غربی ها این همه سر و صدا راه انداخته اند باید هم عصبانی باشند و بیش از اینها باید عصبانی باشند.ضربه ای که در انتخابات خوردند غیرقابل تصور آنان بود. فکر می کردند که کار انقلاب را تمام کرده اند...هنوز آقای دانش جعفری روی مدال فتح نیامده،سرعتش خوب است. اگر ایشان روی مواضع ادامه بدهند،برکات را خواهید دید،ما پول و منابع کم نداریم. نفله کاری و اتلاف منابع تا دلتان بخواهد زیاد است.قرار بود شرکت های دولتی چهار هزار میلیارد تومان مالیات بپردازند،تا قبل از اینکه آقای دانش جعفری مشغول کار شود،یک ریال هم پرداخت نشده بود.به نام عدالت،نظام سرمایه داری را ترویج کردند و ریخت و پاش ها را توجیح کردند.از سال 60 تاکنون تقریبا تیم اقتصادی دولت منهای دوره شهید رجایی که فضای خاصی بوده،تغییر نکرده بود و الان افرادی مانند آقای دانش جعفری آمده اند و غربی ها هم بخاطر اینکه این جور افراد آمده اند،عصبانی شده اند.تغییرات بنیادی است.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اما تنها یک روز پس از تودیع دانش جعفری و طوفان وی، رئیس جمهور گفت:«چه بسا با دوستي كه ۲۵ سال با آدم همكاري داشته است امروز كه شما مي‌خواهيد اجراي عدالت كنيد، يكباره او را نقطه مقابل خودت مي‌بيني و مقابل در برابر عدالت .... اشكالي ندارد، اگر كساني نمي‌خواهند همراهي كنند، اگر آن جسارت و اقتدار و ايمان لازم براي مقابله با بي‌عدالتي‌ها را ندارند ، روي بي‌عدالتي را ماستمالي نكنند . اجازه بدهند و بدانند ملت ايران و خادمان كوچك آنان در كنار هم ايستاده‌اند و تا رفع همه فاصله ها و تبعيض‌ها و برپايي عدالت از پا نخواهند نشست.» 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Mar 2009 18:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=hamidrezaasaseh&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>hamidrezaasaseh</dc:creator>
<guid>http://hamidrezaasaseh.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
