سوم خرداد روز بی بدیل تاریخ معاصر ایران است.هر کشوری ممکن است یک روز ملی داشته باشد روز خاصی که مردم ان کشور ان روز را شادند و برای کشورشان و خودشان به شادی میپردازند و البته ان روز در هر کشوری ممکن است مناسبت خاص خودش را داشته باشد.ممکن است روز استقلال باشد یا روز ازادی یا روز رهایی از اشغال........
ما در ایران روز ملی نداریم اگر چه کشورمان تاریخ پر فراز و فرودی دارد و روزهای مهم هم کم نیست مثل روز ملی شدن صنعت نفت یا 22 بهمن یا .....
اما روز سوم خرداد هرگز از ذهن نسل ما پاک نخواهد شد و نام خرمشهر همیشه در ذهنمان و بر قلبمان باقی خواهد ماند
خرمشهر سرزمین مقدس است زیارتگاه جاودان ایرانیان و معبد همه ایرانیان با هر مسلک و مرام و دین و مذهبی
اری سرزمینی که برای ازادی وجب به وجبش بهترین جوانان میهن عزیزترین متاع خود را عاشقانه به حراج گذاشتند مقدس است
سوم خرداد روز حاج احم کاظمی است روز حاج حسین خرازی است روز حسن باقری است روز جهان ارا است سوم خرداد روز همه مردم ایران است
پیشاپیش سوم خردادسالروز ازادی خرمشهر را به همه تبریک میگویم
متن نامه مملو است از استعارات و کنایه های زیبا و انقدر از فنون ادبی کامل و زیبا استفاده شد که هر صاحب ذوقی را سرشار از لذت و شادابی میکند.
متن را بخوانید و لذت ببرید
استاد مکرم حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی
پس از تقدیم درود و شادباش اردیبهشتی، نامه دوم تان مسرّت وصول بخشید.
مهر از سر نامه برگرفتم گویی که سر گلابدان است
جهد پر شهد و خطاب بی عتاب شما را ستوده بودم و اینک بیشتر می ستایم.
یکم. سخنتان را از "قوس نزولی" احوال و افکار من در بیست سال اخیر آغاز کرده اید، یعنی از ظهور "قبض و بسط تئوریک شریعت" به بعد. خشنود و سپاسگزارم از اینکه اختر اقبال و سعد و نحس احوال مرا چنین رصد می کنید، لکن بدرستی نمی دانم که رصدخانه کجاست. چنین می نماید که شاقول و اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب می گیرید و حکم به صعود و نزول کواکب می دهید. باکی نیست. اما اگر من بودم اندیشه ها را به میزان حجت و به معیار حقیقت می سنجیدم و برای مخاطب هم حظی و شانی از انتخاب و اجتهاد قائل می شدم.
از جلساتی در قم و تهران یاد کرده اید که با من در فلان و فلان مساله احتجاج کرده اید و قبول نکردن مرا نشانه تنزل من گرفته اید. آیا هیچ احتمال نمی دهید که شاید ضعف در حجّت شما بوده است نه در عقیدت و صداقت من؟ من آن جلسات را نیک بخاطر دارم و اینک بخاطر شما می آورم که در موسسه حکمت و ادیان که سخن از "حسن عقلانی صدق" و قبح عقلانی کذب می گفتید، توضیحاً برای شما گفتم که به اعتقاد معتزلیان آنکه عقلاً قبیح است "کذب ضار" است (دروغ زیان بخش) نه کذب مطلق. و شما تصدیق کردید. و آنگاه پرسیدم پس چه قبحی و چه منعی دارد که خداوند با خلق خود دروغی بگوید سودمند (در قرآن یا جای دیگر)؟ اینکه قبح عقلی ندارد. و شما گفتید احتمالش یک در میلیون است! آیا این را به خاطر می آورید؟
این اجتهاد شما بود و من شما را به خاطر آن ملامت نمی کنم و از شما توبه نمی طلبم، اما در شگفتم از این که شما کسی را ملامت می کنید که عمری ست خردورزانه و فروتنانه به اجتهاد می پردازد و تحقیق را به جای تقلید می نشاند و از سنت ستبر ارتدکسی نمی هراسد و در وحی و فراورده های آن بدیده نقاد عقل خداداد می نگرد و مطمئن است "که آبروی شریعت بدین قدر نرود."
حالا که "قوس نزول" عقیدت مرا رصد کرده اید، ای کاش "قوس صعود" خشونت را نیز رصد می فرمودید و از شبهه همسویی با جفاکاران می گریختید و با سکوت خود، تیغ قساوت آنانرا تیزتر نمی کردید و سراغی از جفاها که بر صاحب این قلم رفت نیز می گرفتید و بانگی بلند و بیدادستیزانه بر بی رسمی ها برمی آوردید و ستم ها و حق کشی های ظالمان را تقبیح می نمودید. از من بگذرید، آن مرجع یگانه "آن قطب زمان دیده ور / کز ثباتش کوه گردد خیره سر" مگر چه کرده بود که به آن صاعقه عذاب گرفتار آمد و چرا شما و دیگر مراجع سرها در گلیم کشیدید و در کنج خاموشی خزیدید و اعتراضی آشکار نکردید؟ مظلمه آن حصر و حبس و رنج و زجر ناروا را که بر آن فقیه نزیه رفت، آسمانها نمی توانند کشید. "تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما". و چون او بسی بسیار.
بس کنم گر این سخن افزون شود خود جگر چه بود که خارا خون شود.
آخر این مردم حساسیت نسبت به ستم را در کجا و در که ببینند؟ و چگونه باور کنند که در جامعه اسلامی "حق مظلوم از ظالم بدون لکنت زبان گرفته می شود" (همان عبارت نغز نهج البلاغه علوی که شما بدان اشارت کرده اید و من هم سالهاست که آن را می آموزم و معیار داوری قرار می دهم).
دردمندانه فرموده اید که سخنان شبهت آلود من، ضعف ایمان جوانان را در پی می آورد. آیا نمی اندیشید که رفتار عافیت جویانه و گفتار خردستیزانه پاره ای از روحانیان درین خصوص مقصرتر و مسوول ترست؟ می دانید چه چیز ریشه ایمان را می سوزاند: خرافه گستری به نام دین و بی عدالتی به نام خدا و سکوت در مقابل ستم. شما شاهدید که امروز در ایران نقد رهبری کردن، با جان خود بازی کردن است. گریبان این سیاست ایمان شکن و عدا لت سوزرا رها کرده اید و کاسه ها و کوزه ها را بر سر من می شکنید که چرا ایمان شکنی می کنم.می خوردن و رندی و خوش باشی کردن، به قول حافظ، چندان سهمگین نیست که "قرآن را دام تزویر کردن". و آیا روحانیان ما همانقدر که به تفسیر حسّاسند به تزویر هم حسّاسند؟ جوانان ما کی و کجا گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک از روحانیان حکومتی دیده اند تا ایمانشان نیرومند تر شود؟و از روحانیت جز جسمانیت چه دیده اند تا روحشان فربه تر گردد؟ برای فرستادن سرد مزاجانی چند به گرمخانه مجلس، مهر و امضای امام زمان را در پای فهرست فاتحان انتخابات گذاردن و بر منابر و از صداوسیما سخنان سست و خرافی پراکندن و در مقابل مخالفان برآشفتن وشهرآشوبان را به خشونت بر انگیختن و اندیشه های نو را فروکوفتن و از متفکّران توبه طلبیدن و "مدرسه معصومیه" ساختن و سهم امام معصوم را در آن ریختن و هر چند گاه آشوبی بدست آن "روحانیان " بر پا کردن وعصمت مرجعی وحریم محترمی راشکستن وحتی بر خانقاهیان رحم نکردن وخانه بر سرشان فرود اوردن و در نماز جمعه ارهاب و ترور را تحسین و ترویج کردن، آیا نشانی از کردار و گفتار نیک دارد؟ روحانیت ما نقش ناپسند خود را در کاهش ایمان جوانان نمی بیند و به یمین و یسار می رود تا مجرم و مقصر پیدا کند. از سر انصاف باید گفت که حساب قلیلی از روحانیان پارسا و پاکدامن از این مجموعه جداست و من اگر غایت و غرض از این همه نازک اندیشی های فلسفی- کلامی را چیزی جز اقامه عدل و بسط فضیلت می دانستم، این همه از کجروی های رهبران دینی نمی گفتم.
زان حدیث تلخ می گویم تو را تا ز تلخی ها فرو شویم تو را
زبان حال و قال جوانان امروز این است:
کردار اهل صومعه ام کرد می پرست این دود بین که نامه من شد سیاه از او
وقتی غافلی از قافله فقیهان در قم قد علم می کند و همزمان با نشر و نمایش فیلم "فتنه" (که سراپا در خدمت اثبات خشونت ورزی مسلمین و خشونت آموزی اسلام است) آشکارا درس قتل و ترور می دهد و به کنایه ابلغ من التصریح می گوید "مسلمانان باید به تکلیف خود با سروش عمل کنند"، چرا هم کسوتان و پیش کسوتان وی بر وی نمی شورند و نمی خروشند، که ای غافل اگر این فتوا است، چرا تعیین مصداق می کنی؟ و اگر حکم است، با حضور ولی فقیه، چه حق حکم کردن داری؟ و چرا گریبان او را چاک نمی کنند که چرا دامن اسلام را چاک می کنی؟ و سیاهرویی برای مسلمانان می آوری؟ و تیغ بر چهره تحقیق می کشی و خشونت را به جنگ حجّت می فرستی؟
و حالا شما از تماشاگران این منظره منفور چه انتظار دارید؟ این بی فرهنگی بل فرهنگ سوزی آشکار را ببینند و ایمان قوی تر کنند؟ یا از مسلمانی شان شرمنده و سرافکنده شوند؟ فراموش نکنید که در چهار قرن اخیر گرچه ملحدان و کافران، ماتریالیست ها و ناتورالیستها، کوهها کتاب در رد و ابطال و تخفیف و تمسخر آموزه های کلیسا نوشتند، اما آنکه کاخ کبریا و کلاه و کمر کلیسا را شکست این کتابها و کلام ها نبود. بل معامله (یا مقاتله) کاردینالها با گالیله ها بود (که تازه او را هم نکشتند، بلکه در حبس خانگی نگه داشتند). هنوز که هنوز است کلیسا از ننگ آن گناه عرق شرم بر چهره دارد، و با دامان تر در آفتاب خجلت ایستاده است تا کی خشک شود.
من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان، و لذا از این نهیب های نامهیب بر جان و ایمان خود نمی هراسم.
من نمی ترسم از این لیک این لگد خاطر ساده دلی را پی کند
اما شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین مهر پرور و خرد گستر اسلام می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند."
من اگر بخواهم انسان را با دو صفت تعریف کنم خواهم گفت
۱-مهربانی
۲-گذشت
به نظر شما چطور؟؟؟/
۱-مولانا جلال الدین محمد بلخی رومی
۲-امام خمینی
۳-عزت الله سحابی
۴-ایت الله خامنه ایی
۵-دکتر مصطفی چمران
۶-دکتر علی شریعتی
۷-سید محمد خاتمی
۸--محمد اقبال لاهوری
۹-عطا الله مهاجرانی
۱۰- بابی ساندز
و اما ده نفری که خیلی دوست دارم سر به تنشان نباشد و روحشان غریق!!!!زحمت و درد و رنج باشد
۱-هیتلر
۲-صدام
۳-راستش را بخواهید اگر ده نفر را اسم ببرم باید برم اوین که فعلا حالشو ندارم !!!!!پس بیخیال
فقط همینو بگم که ۸ تا دیگه وطنی هستند
-دخالت
داوود دانش جعفری رفت
به همین سادگی.وزیر اقتصاد و دارایی دولت نهم را استعفا دادند!!!!!!!داوود دانش جعفری اخرین عضو به جا مانده از مثلت اقتصادی دولت (شیبانی-رهبر-دانش جعفری) رفت. نمی خواهم در مورد علل امدن و رفتن دکتر دانش بگویم که خیلی ها میدانند دکتر دانش چطور به مقام وزارت رسید و چرا کنار گذاشته شد.میخواهم در مورد مراسم خداحافظی دکتر و حرفهای ایشان در اخرین سخنرانی وزیرانه اشان!!!!!!! بگویم
اقای دانش را همگان به عنوان مرد صبور و کم حرف میشناسند. صبوری و کم حرفی در شرایط معمول جز فضایل هر انسانی محسوب میگردد ولی ......
اقای دانش جعفری در اخرین سخن رانی اش!! در مقام وزیر حرفهایی زد که به گمان عده ایی از ایشان بعید بود. حرف که چه بگویم . شاید درد دل هایش را گفت. شاید هم هدفش روشنگری بود .شاید هم احساس وظیفه ....
اسمش را هر چه بگذاریم فرقی نمیکند مهم این است که این حرفها زده شد(اگر چه خیلی دیر. این هم از خصوصیات دکتر دانش است که حرفهایش را به موقع نمیزند)
اهم حرفهای دکتر دانش جعفری به قرار زیر بود
-اقدامات غیر کارشناسی دولت(انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی....)
-دخالت بیجا افراد غیر متخصص در امور تخصصی(حرفهای دکتر رحیمی رئیس دیوان محاسبات در مورد قرارداد های نفتی و...)
-استفاده از افراد ناراضی دستگاهها در دفتر ریاست جمهوری که مهمترین خصوصیتشان کارشناس نبودنشان در اقتصاد(معاونت اقتصادی دفتر بازرسی یک دامپزشک هست)و مهمترین کارشان دخالت در تمام امور و زیر سئوال بردن همه کس(حتی وزیر ...) بوده است
-اخذ تصمیمات انغلابی!!!1که اجرایش باعث ویرانی هر انقلابی خواهد شد(تصمیم به برکناری روئسا تمام شعب بانک در خارج از کشور به دلیل بازنشستگی و یا تغییر مدیران میانی بانک به علت نافرمانی(مقاومت در مقابل تصمیمات کارشناسی نشده و ...)
-متهم کردن دستگاههای دولتی توسط بالاترین مقام دولتی(رئیس جمهور)بدون داشتن سند و مدرک و صرفا بر اساس شنیده های ایشان از عده ایی احتمالا دامپزشک(متهم کردن گمرک و سازمان امور مالیاتی و ..)
-اعلام تخیلات رئیس جمهور به عنوان دلایل گرانی مسکن (رئیس جمهور اعلام نمود علت گرانی مسکن تسهیلات 1500 میلیارد تومنی بانکهای خصوصی به مافیا مسکن بوده است در حالی که اگر متوسط قیمت مسکن در تهران را در سال گذشته یک میلیون تومن در نظر بگیریم و متوسط متراژ اپارتمانها را 75متر در نظر بگیریم با همه این تسهیلات تنها میتوان 20000 واحد مسکونی خرید )
-حضور افراد با تخصص کم در پستهای حساس که از فهم ساده ترین مسایل اقتصادی عاجزند و در گرفتن مهمترین تصمیمات اقتصادی ازاد؟؟؟(اقای دکتر جهرمی وزیر محترم کار که طرفدار کاهش نرخ بانکی و افزایش نقدینگی (البته به صورت هدفمند-نقدینگی برای تولید-)
اقای دانش حرفهایی که زدید واقعیت مسلم دولت اقای دکتر احمدی نژاد است که نه تنها در وزارت متبوع شما بلکه در تمام وزارتخانه ها با شدت و ضعف (بستگی به مقاومت وزیر مربوطه و حمایت حلقه دوستان دکتر از وزیر مربوطه) وجود دارد و ایراد اساسی که شما ان را نگفتید ان است که دولت دکتر یک تیم نیست حتی یک گروه نیست(تیم یعنی هر عضو در مقابل عملکرد تمام اعضا پاسخگو است و گروه یعنی فرد باید نسبت به عملکرد خود پاسخگو باشد) که اگر اینچنین بود حضرتعالی خیلی زودتر از این باید به عملکرد دکتر واکنش نشان میدادید
وقتی که به هاشمی و خاتمی و قالیباف و روحانی و ..... همزمان حمله میشد و رئیس جمهور معمولا پر حرفمان سکوت میکرد
شاید وقتی که وزیری هامانه اخراج شد یا وقتی که سازمان مدیریت به مسلخ رفت.
راستی اقا دکتر دانش اگر هیات دولت واقعا هیات بود شما خیلی زودتر از این باید سئوالات اساسی ذیل در ذهنتان به وجود میامد و از رئیس جمهور میپرسیدید و جواب میخواستید و اگر بی جواب میماند خداحافظی ابرومندانه تری داشتید
وقتی رئیس جمهور روسا تمام بانکها کشور را عوض کرد
وقتی اقای رئیس جمهور وعده اتمام تمام طرحای عمرانی را در دولت خود میداد(ازنه هزار پروژه عمرانی نیمه تمام در دو سال و نیم گذشته تنها 130 پروژه به اتمام رسید)
وقتی رئیس جمهور همه جا صحبت از مبارزه با رانت خواری میکرد و همزمان نرخ تسهیلات 12 در صد و نرخ بهره 16 درصد گردید!!!(یعنی وام بگیرید و در همان بانک سپرده بگذارید و ما به التفاوت را نوش جان کنید رانت از این بهتر ؟؟؟؟؟میشود اسمش را گذاشت رانت ملی)
وقتی تصمیم گرفته شد نرخ تورم غیر واقعی اعلام گردد .
وقتی وزیر کم سوادی چون طهماسبی به علت مقاومت در انتصاب اقای بذر پاش و .... در مناصب مهم مجبور به خداحافظی از هیات دولت شد.
وقتی هر روز حلقه دوستان دکتر محدود و محدودتر شد و گستره دشمنانش وسیعتر و وسیعتر
وقتی به نصایح دوستانه افرادی چون خوش چهره و افروغ و...... بی توجهی میشد.
وقتی 57 اقتصاد دان ملی تنها به جرم اعلام خطر نسبت به افزایش نقدینگی و کاهش رشد اقتصادی و ....متهم به غربزدگی و صهیونیست مرامی شدند.
اقای دکتر اگر دلایل کارها رئیس جمهور و دوستانش را نمی دانید پیشنهاد میکنم نگاهی به کتابهای اقتصاد سیاسی بیندازید
اقای دکتر قطعا شما بهتر از من میدانید که خیلی پیشتر ها باید خداحافظی میکردید
خداوند همه را عاقبت به خیر کند.
حضرت علی (ع)خطاب به اشعث بن قیص:
مقامی را که بر عهده داری طعمه ای نیست که به چنگ آورده باشی
بلکه امانتی است بر گردن تو
Your position will not last forever suppose your
position a trust not an opportunity
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|