اقای روشن ضمیر
از این که میبینم در تمام تعابیر و تفاسیر و تعاریف خود سعی میکنید اسلام و تفکرات اسلامی را داخل کنید خوشحالم . من نیز به اندازه شما (شاید هم بیشتر) به اسلام (البته با تعاریف خودم) علاقه مندم و خود را مکلف به پاسداری از انقلاب اسلامی ایران ( که ثمره خون هزاران جوان پاک این مرز و بوم است) میدانم ولی بیشتر از پوسته و لایه های بیرونی سعی دارم تا از مغز و حقیقت وجودی انقلاب صیانت کنم
من معتقدم نظامهای سیاسی و حکومتی باید بدان گونه طراحی شوند که در شرایط بحرانی و خاص بتوانند ادامه حیات داده و براورنده مطالبات و خواست مردم باشند
بگذارید مثالی بزنم
من علاقه خاصی به اقای خامنه ایی رهبر عزیز انقلابمان دارم و معتقدم ایشان از اولیا الله هستند و حقیقتا ستون خیمه انقلاب میباشند .مردی که شرایط را درک میکند و حکیمانه سخن میگوید و از افراط و تفریط مبراست و در پاکی و تقوی نیز ایشان را سرامد روحانیون میدانم (نظر شخصی من است) با وجود تمام ارادتی که به ایشان دارم هرگز به فکرم خطور نمی کند که نیازی به مجلس خبرگان نیست
چرا که وقتی داریم یک نظام سیاسی و حکومتی طراحی میکنیم باید انرا برای پیچیده ترین حالت ممکن تست کنیم اتفاقا اگر کسی به این سیستم انتقاد داشته باشد (مثلا معتقد باشد اختیاراتی که رهبر دارد خیلی زیاد است و ممکن است رهبر نتواند انها را به درستی انجام دهد) شخصا انرا پذیرا هستم و دلیلم برای رد انتقاد منتقدان تکیه به توانایی شخص اقای خامنه ایی نخواهد بود. بلکه سعی خواهم نمود اثبات کنم که یک شخصی که مجتهد و مدبر و ... باشد توان انجام مسئولیتهای قانونی ذکر شده در قانون را دارد.
مثلا یکی از انتقاد هایی که از مجلس خبرگان میشود این است که به جای اینکه گزارش عملکرد خود را به مردمی که انتخابشان کرده است بدهند به رهبر میدهند که باید عملکردش مورد نظارت قرار گیرد.
حال فرض کنید که اقای منتظری به مقام رهبری میرسید ایا فکر نمیکنید که الان چه بر سر مردم میامد
ایا فکر نمی کنید ممکن بود مملکت در دست باند مهدی و هادی هاشمی و یا بیت نه چندان سالم اقای منتتظری گرفتار شود و مجلس خبرگان هم هر ساله گزارش را خدمت خود اقای منتظری میبرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟/!!!!!!!
انتقاد من و امثال من از شورای نگهبان نه به خاطر به خطر افتادن منافع شخصی و نه حتی به خاطر محروم کردن عده زیادی از انتخاب شدن و یا انتخاب کردن و یا به خاطر لگد مال کردن ابرو عده ایی مسلمان(که البته همه انها مهم است)است بلکه به خاطر این است که فتح بابی میشود که هر کس را بتوان ترور شخصیت کرد و پشت سر مقام ولایت پناه گرفت . خرج کردن از جایگاه رهبری و اینکه مردم عملکرد شورای نگهبان را همان عملکرد رهبری بدانند افتی است که اگر با ان مبارزه نشود دیر یا زود درخت انقلاب را نابود خواهد کرد.
اگر اقای منتظری به مقام رهبری میرسید و عده ایی دلسوز انقلاب به عملکردهای بی تدبیر ایشان انتقاد میکردند ایا نمیگفتید چون ولایت مانع از دست درازی منتقدان بر بیت المال و ... شد انها هم ولایت فقیه را نشانه رفته اند؟
ایا شما به منتقدان اقای منتظری نمیگفتید که اقای منتظری از بهترین یاران امام است و... و منتقدان را متهم نمیکردید که هدفشان سست کردن اساسی ترین ستون انقلاب است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اقای روشن ضمیر شخصیت حقیقی و حقوقی دو امر متفاوت و مجزا هستند
انتقاد از انقلاب مخالفت با اسلام نیست کما اینکه انتقاد از شورای نگهبان مخالفت با انقلای محسوب نمیگردد و مخالفت با اقای جنتی و الهام عداوت با شورای نگهبان نخواهد بود.
اقای روشن ضمیر
ایا انجام وظایف نمایندگی با حمایت و علاقه مندی به جبهه ملی و نهضت ازادی در تضاد است؟
ایا شهید چمران عضو نهضت ازادی و جبهه ملی نبود(یا فکر میکنید این نهضت با ان نهضت فرق دارد)؟؟
ایا شما عملکرد اعلمی و ..... را کمتر از انهایی میدانید که چه کارها که نمیکنند و بزرگترین فضیلتشان ان است که با نهضت ازادی مخالفند؟؟؟؟
فکر نمیکنید پایبندی بیش از اندازه و صبر ایوب وار خیلی ها در مقابل قانون شکنی شورای نگهبان(صرفا به خاطر اینکه معتقدند حساب افراد را از جایگاه شورا باید جدا کرد) اعضا ان را بر تداوم انچه به نام اسلام و قانون اساسی میکنند جسور تر نموده است.؟؟؟؟؟
اقای روشن ضمیر
گمان نمی کنم بحث من و شما بدین صورت ره به جایی ببرد پس اگر موافق باشی در مورد فلسفه مجلس و حکومت مردم بر مردم بحث کنیم تا شاید این بحث منتج به نتیجه مفید در مورد کارایی و یا عدم کارایی شورای نگهبان گردد
قطعا با من هم عقیده هستید که شهروندان هر جامعه ایی از نظر میزان بهره مندی از هوش و استعداد و توانایی در مرتبه های مختلف هستند و به مانند انگشتان هر دست انسانهای هر جامعه در رتبه های مختلف قرار میگیرند و ان سیستم حکومتی مقبول تر است که زمینه ساز حکومت عقلا و نخبه ها بر عوام الناس گردد و ان نوع حکومت منشا رفاه و ارامش برای مردم میگردد(میگویند در غرب از هر ۱۰ نفر یک نفر نخبه هست و علت پیشرفت غرب این است که امورات کشور را به همان یک نفر میسپرند ولی در ایران از هر ۱۰ نفر ۸ نفر نخبه است ولی مملکت را ان ۲ نفر اداره میکنند)
پس از سالها حکومت ( معمولا استبدادی )شاهان بر مردم شهروندان (به گمانم اولین بار غربیها) به این نتیجه رسیدند که بهترین نوع حکومت دموکراسی میباشد لذا سیستم اکثر حکومتها دارای قوای سه گانه ایی شد که هر کدام از انها وظایف خاص خود را دارند و در چهار چوب وظایف خود مکلفند به مردم یا نمایندگان مردم به صورت مستقیم یا غیر مستقیم پاسخگو باشند و این شیوه حکومت به عنوان حکومت مردم بر مردم مورد قبول اکثر غربیها و گاه سایر ممالک قرار گرفت
اگر چه از نظر شکل اجرا تفاوتهایی در سیستمهای حکومتی کشورهای مختلف غربی وجود دارد ولی هسته اصلی همه انها حکومت مردم بر مردم است یعنی مردم بهتر از هر کسی به خیر و صلاح خویش واقفند . ولی از انجایی که پرسیدن نظر تک تک مردم در امورات مختلف امری نشدنی و هزینه بر میباشد لذا معمولا نمایندگان مردم برای تصمیم گیری در مورد مسایل کشور در جایی به نام مجلس یا پارلمان جمع میشوند و رای انها در حکم رای و نظر مردم است و هیچکس نمی تواند رای و نظر انها را باطل کند مگر انکه از طرف مردم برای این امر انتخاب شده باشد .
در جمهوری اسلامی ایران شیوه حکومت به شکلی خاص است که میتوان از نام جمهوری(مردمی)و اسلامی!!!!!!!به خاص بودن نوع حکومت پی برد
اگر چه من شخصا اعتقادی به کپی کاری و الگو برداری صرف از سیستم حکومت در غرب و هر جا دیگری ندارم و خاص بودن شکل حکومت در ایران را دلیل قوت یا ضعف ان نمیدانم ولی معتقدم خاص بودن شکل حکومت در ایران لزوم دقت و موشکافی بیشتری را طلب میکند .
پس بیایید فارغ از هر قید و بند و بدون اینکه خودمان را در چهارچوب سیستمهای حکومتی مختلف محدود کنیم به بحث در مورد حکومت در ایران بپردازیم.
در یک تقسیم بندی کلی حکومتها را میتوان به دو نوع مختلف تصور کرد.
-حکومت فرد بر مردم (پادشاهی)
-حکومت مردم بر مردم(دموکراسی)
حکومت فردی را نیز از دو منظر مختلف میتوان بررسی نمود
-از منظر مصادیق
-از منظر ماهیت
از منظر مصادیق نگاهی گذرا به تاریخ بر فساد و ظلم و بیدادگری حکام شهادت میدهد و اغلب صفحات سیاه تاریخ معاصر و دور مربوط میشود به حکام یا شا هانی که هر چه خواستند کردند بدون انکه بگویند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
از نظر ماهیت حکومتهای فردی دارای نقائصی است که اهم ان عبارت است از
- پیچیده بودن شکل زندگی و کار مردم که لازمه حکومت بر انان داشتن علوم و توانایی های مختلف میباشد که معمولا از توان یک فرد خارج است
و امکان فساد و نقص و خودکامگی در یک نفر بیشتر از یک گروه میباشد
-حکومت مردم بر مردم
این سیستم را نیز از نظر مصادیق و ماهیت میتوان مورد بررسی قرار داد
اگر چه شما در پست قبلی تان این گروه از کشورها را گرفتار در مرداب و رو به سوی هلاکت دانستید(نظامهای امتحان پس داده ی غربی هستند که نتوانستند از ظرفیت های تمدن الهی در بین جوامع خود آنطور که شایسته است استفاده نمایند و بهمین دلیل روز به روز در گرداب خود ساخته ای که خود قرنها پس از دست کاری در کتاب خدا و پیامبرش بوجود آورده اند فرو می روند )ولی اگر واقع نگر باشیم و به جای کلی گویی به بررسی کمّی مسایل هر دو نظام بپردازیم تفاوتهای و مزیتهای هر کدام مشخص خواهد شد
نتیجه ان نظام رو به نابودی البته از نظر شما غرب (درامد سرانه بالا-اقتصادی شکوفا-ازادی بیان- رفاه و.....)و در کنار ان مزیتها (مشکلات اخلاقی و سست شدن بنیان خانواده و اعتیاد و ... میباشد) که نخبه های غرب بر خلاف ما که به رد و انکار مشکلات هستیم با پذیرش این مشکلات در پی یافتن راه حل برای کاهش نقصانها و افزودن به مزیتها هستند
و اما جمهوری اسلامی ایران
جمهوری اسلامی ایران شیوه خاص حکومت مردم بر مردم میباشد بدین صورت که نمایندگان مردم شیوه زندگی و قوانین را تعیین میکنند و لیکن حق ندارند قوانینی بر خلاف شرع مبین اسلام را تصویب کنند که اگر این امر صورت بگیرد با رای 12 نفر ناظر بر قوانین(شورای نگهبان) ان مصوبه شکل قانون به خود نخواهد گرفت مگر انکه مجلس بر مصوبه خود اصرار بورزد و مجمع تشخیص مصلحت نظام رای به نفع مجلس بدهد
البته 6 نفر فقها شورای نگهبان(از بین مجتهدین) از طرف رهبر (که غیر مستقیم از طرف مردم انتخاب شده است)و 6 نفر حقوقدان با پیشنهاد رئیس قوه قضاییه و رای مجلس انتخاب میشوند
تا اینجا کار فکر همه چیز شده است و هیچکدام از مراحل نافی حق مردم نمیباشد ولی مشکل از انجایی شروع میشود که منتخبین مردم باید نسبت به وظایف خود پاسخگو باشند و چهار چوب فعالیت هر رکن از نظام مشخص باشد.
متا سفانه در سیستم فعلی شورای نگهبان خود را در مقابل هیچ مرجعی پاسخگو نمی داند و هر روز در حال بسط قدرت و اختیارات خود میباشد و مشکل اصلی تر ان است که چون همه گونه قوانین در مجلس تصویب میشود و اعضا شورای نگهبان باید در مورد ان اعلام نظر کنند و از طرفی تخصص لازم را در بعضی از علوم ندارند لذا از مشاورانی استفاده میکنند که در حقیقت حق قانون گذاری را از مجلس به حلقه مشاوران شورای نگهبان منتقل میکند
از طرف دیگر وقتی چنین اختیاراتی گسترده برای یک نهاد در نظر گرفته میشود باید افراد انتخاب شده نیز در حد و اندازه ان جایگاه باشند (جایگاهی که 12 نفره میتوانند رای 290 نماینده مردم را باطل اعلام کنند) به قول شما(
مجمعی قوی تر و متشکل از کارشناسانی مجرب تر به بحث و بررسی می گذارند و در ان مجمع
با نظرات صائب تر و قوی تر و کارشناسانه تر درستی و نادرستی آن قانون را موشکافی می کنند)
واقعا شما اقای احمد جنتی و دکتر الهام.......را کار شناسی مجرب و با نظرات صائب مو شکاف میدانید؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
از قدیم گفتند شرف مکان به مکین اگر واقعا میخواهیم که شورای نگهبان که میراث امام حکیممان است حافظ اسلام عزیز باشد راهش دفاع صرف از ان نیست که قطعا شرایط امروزمان نتیجه تایید صلاحیت ها و رد صلاحیتهایی است که اقایان نمودند
پس بهتر است شورای نگهبان به قول شما (بنیادی ترین ارگان نظارتی کشور) بماند یعنی فقط ببیند و گزارش دهند ومطمئنا اگر افرادی کاردان و کار بلد و غیر سیاسی در مسند شورای نگهبان قرار بگیرند صرف اعلانم نظرشان در باب رد صلاحیت افراد برای مردم حجت شرعی خواهد شد نه چون امروز که رد صلاحیت شدگانی چون پیر موذن دهها هزار رای میاورند.
مهران مدیری مدتی است یک تنه بار طنز و طنازی تصویری در کشور را به دوش میکشد
و الحق و الانصاف که در کارش خبره و کار بلد است و معمولا کارهایش با استقبال عمومی مواجه میشود
مدیری معمولا کارهایش را طوری میسازد که همه فهم و عامه پسند باشد و هدف اصلیش گویا ایجاد لحظاتی شاد برای مردم است و کمتر دغدغه مسایل و مشکلات مبتلا به مردم و جامعه را دارد ولی اثر جدیدش (مرد هزار چهره)از این منظر متفاوت میباشد
به نظر میرسد مدیری در این سریال سعی داشت به شکلی ظریف به بیان بعضی مشکلات افراد و جامعه بپردازد
گرفتار شدن مردی ساده اندیش و ساده دل در موقعیتهایی که توان تصور ان را هم نداشت دستمایه او در این سریال قرار گرفت مردی که به خاطر اتفاقات عجیب در موقعیتهایی خاص قرار گرفت و هر بار امر بر او مشتبه شد که او میتواند کاری بکند کارستان و گره از مشکلات مردم بگشاید و منشا اثر یا بانی خیر گردد
شاید بتوان این سریال را ماکتی از انقلاب دانست که افرادی را با ساده دلی و کم توانی در موقعیتهای خاص و خطیر قرار داد مردانی که اگر انقلاب نمیشد شاید در بایگانی خاک میخوردند ولی امروز به برکت انقلاب شدند وکیل و وزیر و مدیر(با عرض معذرت از مدیران لایقی که در حال خدمت بی منت میباشند)
و نقطه عطف کارش جایی بود که سعی داشت بگوید که قزاق مندیان (فرهنگ) میباشد
یعنی میشود مرام سرهنگی داشت و ادعا فرهنگی کرد(اگر چه صدا سیما همین انتقاد کوچک را هم بر نتابید و به سانسور جمله داخل پرانتز فرهنگی پرداخت)
اگر خوشبینانه به مسائل و وضعیت امروز جامعه بنگریم میتوانیم بگوییم که ایران به این علت عقب مانده است که مدیران مملکت ما توان انجام کار را ندارند و فقط خیال میکنند که میتوانند مشکلات را حل کنند در حالی که وجودشان و حضورشان خود اصلی ترین معضل و مشکل است
با دیدن این سریال یاد حدیثی افتادم که مولایمان امیر المومنین فرمود
وای به حال جامعه ایی که عالمانش ملجم باشند و احمقهایش مکرم گردند
یا محول حول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
(سال نو بر همه مبارک)
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|