تبليغاتX
ایران وطن من
 
 
زنده بودن بالاترين نعمت است. اگر چنا نچه بسمت يكتا پرستي و خدا شناسي سو ق داده شود .ما با يست زندگي كنيم و از آنچه خداوند برا يمان ارزا ني د اشته نهايت استفاده را ببريم ولي وا بسته ا ين د نيا نباشيم و بدا نيم روزي نوبت ما نيز خواهد رسيد . ...مثل يک شوخی مسخره است . نه،باور نمی کنی. يک خواب کرخ کننده نيمروزيست، شا يد.اولين حسی که داری آرام گرفتن درد پاها يت است.بعد از ا ين موج آرامش، از پی لرزش دردآوری بالا می آ يد.بالا و بالاتر . زا نوها يت مگذرد . لرزش خفيفی در ميا نت در ميگيرد و باز آرامش .لرزش بعدی را در سينه ات حبس می کنی . فکر می کنی که نيرويی تمام درد بدنت را دارد در سرت می ريزد. با سرد شدن لبها و چشمها يت ، تمام لايه درد اين همه سال را زير پوست سرت حس می کنی و آرام می گيری. حالا می توا نی راحت بخوابی. بدون کوچکترين درد و دلوا پسی برای بيماريهای گوناگو نت.       نيروی جسما نی غريبی را حس می کنی که وادارت ميکند چشم بگشا يی و به اطراف نگاه کنی. آن موجود مفلوکی که روی تخت خوا بيده و دها نش نيمه باز ما نده کيست؟ تو با احساس سبکی او را نگاه می کنی. ا ين تويی که چشمانت در تلاش يک عمر، اينگونه به سقف خيره مانده است؟ وحشت می کنی. قدمی به عقب می گذاری . به سرعت جلوی آ يينه می روی . چشما نت را می درا نی و به آيينه نگاه می کنی.در آيينه، رد يف گلهای زرد کاغذ ديواری ، کليد چراغ برق و ميز عسلی کوچک تلفن را می بينی. چشمها را ميمالی و د وباره نگاه می کنی ، نه تو در آ يينه وجود نداری.می خندی و کف زمين زمين ولو می شوی. ا ين مسخره ترين شوخی است که تا بحال با خود کرده ای . گاه آدم سعی ميکند خودش را گول بزند و در ا ين کار بخو بی هم موفق می شود. تو بارها خود ت را ماهرانه گول زده ای تنها اگر فکر کنی. تمام زندگيت مثل يک فرم ها یی سريع در مقا بل نگاهت رژه خواهد رفت. جريان سريع و وحشتناکی از تصاوير ، که شا يد در چند صدم ثا نيه از جلوی چشمت عبور می کند. تمام زندگی تو، با تمام جزئياتش. تو بارها خودت را گول زده ا ی و اين را با وضوح با جزء جزء خاطرا تش می بينی. شا يد کمی ترسيده ای ولي نه واقعا تو مرده اي آري به همين سادگي است .      چشمها يت را روی هم گذاشته ای . بوی تند کافور مجبورت می کند چشم بگشا يی. خودت را عريان روی سکويی می بينی. گوشها و ئها نت آغشته به پودر سفيدی است. پارچه ای دورت می پيچند و می برند. می خواهی حرفی بزنی. برميگردی به طرف همه. آ نها که ا يستاده ا ند و تو می شناسيشان. می پری. مشت می زنی. فرياد ميزنی. اما همه بی تفاوت ، حتی نگاهت هم نمی کنند.بر می گردی پشت شيشه همه آشناهارا می بينی پسرها يت ، دخترا نت ، نوه ها ، همسر ... همه را می بينی. به همه فحش می دهی می پرسی که چرا می گذارند با تو هرکاری بکنند. اما هيچکس گوشش بدهکار نيست. بيرون می روی تو را دست گرفته ا ند و می برند. به سرعت دور می شوی،‌می روی تا از اين خواب پريشان بگريزی ، اما نيروی مقاومتی تو را به سمت نا معلومی می کشد . به جا يی که جماعتی بر گرد گودالی جمع شده ا ند. همه آشنا يند. دخترها يت که ضجه ميزنند. دوستان و آشنايان که گپ می زنند و گاهی خنده ای بر روی لبهاشان ظاهر می شود و با دست ا ين خنده ناگزير را می پوشا نند. جلو می روی راهت را از ميان جمعيت باز می کنی. به داخل گودال نگاه ميکنی . آن پايين ميان د يوارها ی خاکی خوا بيده ای: صورتت پيداست. مردی عبا به دوش تلقين می خوا ند و کسی شا نه هايت را تکان می دهد. هرچه فرياد می زنی کسی صدا يت را نمی شنود. مثل شبها يی که در خواب احساس خفگی می کردی. خسته و غمگين از اين جماعت کر و کور می نشينی و نگاه می کنی و انتظار می کشی تا نفست بالا بيا يد و داد بزنی و عرق کرده بيدار شوی و لبه تخت بنشينی اما ا نگار کا بوس تمامی ندارد.  سنگ ها را يکی يکی روی گودال می گذارند. دلت نمی خواهد آنجا زنده به گورت کنند. با يد کاری کنی. چه کار؟ خاک را روی گودال می ريزند. گريه می کنند. خرما می خرند. فا تحه می خوا نند؟ و در آخر همه بر ميگرد ند. تو ميما نی و قامتی که حالا زير ا نبوه ها خاک خوا بيده. دلتنگی غريبی فرا می گيردت. آ نها دارند بدون تو  برميگرند. هراس وجودت را می گيرد. داد ميزنی:- برگرد يد ، من ا ينجام ، برگرد يد!- د نبالشان می روی مشت می زنی. توی صورتشان چنگ می زنی. گريه می کنی. اما آنها مسخ شده ،‌ آرام و ساکت بر ميگرد ند. می ا يستی ميان کسا نت در حالی که بدن آن زير ما نده و دارد تجزيه می شود. نمی د ا نی چه کارکنی. قلب دوپاره ات زير سنگينی پا يت می زند. سرت را در دست می گيری و می نشينی همه می د ا نند که خواهند مرد  اما آن را باور ندارند. اگر باور داشتيم کارها را به گونه د يگری  ا نجام می داد يم.من گفتم پس ما در را بطه با مرگ به خودمان دروغ می گوييم. چگونه می توا نی برای مرگ آماده باشی؟ آ یا امروز روز مرگ من است؟حقیقت ا ین است که اگر چگونه مردن را یاد بگیری ، چگونه زیستن را نیز فرا خواهی گرفت.هیچکس باور ندارد که می میرد. چرا ا ند یشیدن در مورد مرگ تا ا ین حد دشوار است؟ برای ا ین که اکثر ما گویی در خواب به ا ین طرف و آن طرف می رو یم ما حقیقتا د نیا را تمام و کمال تجربه نمی کنیم و چون بین عالم خواب و بیداری قرار داریم اعمالی را ا نجام می دهیم که به صورت ا توماتیک وار فکر می کنیم با ید انجام بدهیم. ما هميشه دوست داريم د نيا را آ نگونه كه دوست داريم ببينيم ،نه آنگونه كه هست . فكر مرگ ما را در د نيا واقع بين مي كند .جوان دوست دارد واقع بين نباشد اما جوا نا ني كه واقع بين هستند، بزرگسالان مثمر ثمر آ ينده هستند. آ يا نديديد آ نهايي كه آرزو هاي دراز داشتند و قصر مي ساختند و خا نه ها يشان، گورستا نها يشان شد . به جاي دسته گلي که فردا بر سر قبرم مي گذاري امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيل اشکي که فرد ا بر مزارم نثار ميکني امروز با تبسمي شادم کن. به جاي متنهاي تسليت گونه که فردا در روزنامه ها مينويسي امروز با پيامي کوچک خوشحالم کن من امروز به تو احتياج دارم نه فردا.ا ين سخنان مادر و پدر و اقوام سالمند ماست، چرا ما از آ نان دور شده ا يم مگر نه ا ينكه مرگ حق است و براي همه پس بي مهري به خويشان چرا؟   در مورد روز قیامت  فقط ا ین رو مطمئن هستم که بعد از مرگ همگی قضاوت میشیم . ا ین لازمه عدل خداونداست . هر کس که – مهمتر از همه – حقوق د یگرون رو رعا یت کرده باشه ، د یگری رو از خودش نرنجو نده باشه و به آدمهای د یگه کمک کرده باشه ( البته و غیره... ) ، خوشحال و سربلند از ا ین داد گاه بیرون میاد و میره دنبال آ نچه خداوند برا يش مقدر نموده و هر کی هم به د یگرون بدی کرده باشه ، خوب بالطبع باید تاوان شو را پس بده. ا ین شکل ترازو نمادی از عدالته ؛ نه نمادی از تجارت و کاسبی. آخه اونجا که بقالی نیست که اعمالمون رو با ترازو سبک سنگین کنن . ملاک و معیار واسه هر کاری مشخصه . همه چی بطور خود کار حساب و کتاب میشه. آخرش هم يك  فاکتور میدن دستمون و میگن بفرما ؛ نفر بعد *** . ..... بعضي مي پندارند روز قيامت خيلي دور است ، زيرا مثلا حضرات آدم (ع)نوح،ابراهيم،موسي(ع)و...قوم خود را از حساب و کتاب قيامت مي ترسا ندند،ولي از آن عصر تا کنون هزارها سال گذشته ولي هنوز قيامت بر پا نشده و شا يد ميليون ها سال د يگر نيز قيامت بر پا نگردد،بنا بر اين آ يا اکنون براي پاداش صدها هزار سال بعد عمل نيک ا نجام دهيم؟و يا اکنون خود را براي مجازات هزاران يا ميليون ها سال بعد آماده سازيم؟ براي کسا ني که ا ينگونه افکار سوال ا نگيز دارند پاسخهاي گوناگون و متعدد وجود دارد يکي از آن پاسخ ها ا ين است که فرضا فرا رسيدن قيامت هزاران سال بعد رخ خواهد داد ولي عالم برزخ که در مقايسه با قيامت قيامت صغري مي باشد در چند قدمي ما است و گاهي بين ما و آن تنها يک دقيقه فاصله است،ما نند کسي که جوان نيرومند و سالم و شوخ و شنگي است و در ا تومبيل نشسته ناگهان تصادف دلخراشي روي مي د هد و او همتندم از عالم د نيا به عالم برزخ وارد مي بنا برا ين همه ما با يد توجه داشته باشيم که شا يد روز را به شب نرسا نده و يا شب را به صبح نرسا نده از اين عالم به عالم برزخ کوچ کنيم و در آن عام بلافاصله نخستين دادگاه ما توسط دو فرشته ،شروع مي شود و به د نبال آن پاداش و کيفر برزخي تحقق مي يا بد.که امام سجاد فرمود: "هما نا قبر باغي از باغ هاي بهشت،يا گودالي از گودال هاي دوزخ است" و پيامبر فرمود :"هر کس بميرد قيامت او بر پا شده است" نتيـــــــجه اينکــــــــــه:::قبل از دادگاه عظيم قيامت دادگاه د يگري در چند قدمي ما قرار دارد که گاهي از آن به قيامت صغري ياد مي شود که داد گاه بسيار سخت و زود رسي است براي مجرمان و دادگاه بسيار شيرين و زود رسي است براي مومنان راستين،آنانکه درست مي ا نديشند و اسير هوس هاي مادي د نيا نيستند،خود را براي ا ين سفر نزديک آماده مي نما يند،ولي آنا نکه غافل و مغرورند بدا نند که عذاب سخت عالم برزخ در ا نتظار آنهاست. اگر مرگ نبود همه آرزویش را می کرد ند ، فریادهای نا امیدی به آسمان بلند می شد ، به طبیعت نفرین می فرستاد ند . اگر زندگا نی سپری نمی شد ، چقدر تلخ و ترسناک بود . هنگامیکه آزما یش سخت و دشتوار زندگا نی چراغهای فریبندۀ جوا نی را خاموش کرده ، سرچشمه مهربا نی خشک شده ، سردی ، تاریکی و زشتی گریبان گیر می گردد ، اوست که چاره می بخشد ، اوست که ا ندام خمیده ، سیمای پرچین ، تن رنجور را در خوا بگاه آسا یش می نهد . ای مرگ ! تو از غم و ا ندوه زندگا نی کاسته بار سنگین آ نرا از دوش بر میداری ، سیه روز تیره بخت سرگردان را سرو سامان می دهی ، تو نوشداروی ما تم زد گی و نا امیدی می باشی ، د یده سرشکبار را خشک می گردا نی . تو ما نند مادر مهربا نی هستی که بچه خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده ، نوازش می کند و می خواباند ، تو زندگانی تلخ ، زندگانی درنده نیستی که آدمیان را به سوی گمراهی کشا نیده و در گرداب سهمناک پرتاب می کند ، تو هستی که بدون پروری ، فروما یگی ، خود پسندی ، چشم تنگی ، و آز آدمیزاد خندیده پرده به روی کارهای ناشایستۀ او می گسترا نی. کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد ؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده و از تو گریزان است ، فرشتۀ تا بناک را اهریمن خشمناک پنداشته ! چرا از تو بیم و هراس دارد ؟ چرا به تو نارو و بهتان می زند . خدا ما را ببخش و د رگ حقيقي مرگ را بر ما روشن گردان
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 18:12  توسط حمید رضا اساسه  | 
پس از این که در روزنامه ها خواندم که اصول گراها اعلام کردند که در اکثر حوزه ها پیروز انتخابات شدند یاد یه جوک افتادم

میگویند پس از بازیهای اسیایی یکی از اصول گراها عزیز در خطابه ایی به مستمعین خود گفت که ((خوشبختانه جوانان غیور ایران در بازیهای اسیایی به  دهها مدال طلا و نقره و برنز  دست یافتند و امریکا حتی به یک مدال هم دست نیافت)) غافل از این که امریکا اصلا در مسابقات حضور نداشت

پس از پیروزی اصول گراها در انتخابات نمی دانم چرا ناخود اگاه یاد این جوک افتادم

ای کاش خاتمی و نبوی و کرباسچی و خرم و کلانتری و تاج زاده و اعلمی و .... در انتخابات بودند اونوقت  معلوم میشد اسد الله بادامچیان و بیژن نوباوه و .. چند در صد رای میاوردند

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:29  توسط حمید رضا اساسه  | 

از انجایی که رئیس جمهور عزیزمون تو کار نامه نگاری (از نوع نگاری و جمع اوری تواما)است هوس کردم که برایش نامه بنویسم.نمی دونم اقا محمود عزیز تا حالا چند تا نامه نوشته و چند تا نامه گرفته است (گویا هفت میلیون نامه گرفته)در ضمن نمی دانم محتوا نامه هایی که گرفته چه بوده است چند درصد وام خواستند .چند درصد کار خواستند.چند درصد کمک مالی برای تعمیر سقف خانه هایشان یا کمک برای ازدواج و ..... ولی من نامه مینویسم تا خنک شوم چون خیلی اوقات از دست ایشان و کارهایش داغ میکنم انقدر داغ میکنم که حتی اگر تمام اب سد کرج را روم خالی کنند خنک نمیشوم ولی ممکن است این نامه کمک کند تا دما بدنم چند درجه ایی پایین بیاید.از انجایی که خود را در شان رئیس جمهور عزیزمون نمی دونم پس از طرف جرج دبلیو بوش جواب نامه بی پاسخ رئیس جمهور را خواهم داد

سلام اقا محمود سلام دکتر سلام حاج محمود.

  امیدوارم حالتان خوب باشد. غرض از مزاحمتت این است که چند دقیقه ایی وقتتان را بگیرم و جواب نامه شما را بدهم.گویا سئوالات زیادی از نوع حکومت امریکا و عملکرد ما در ذهنتان است که ذهن حضرتعالی را مکدر و خاطر مبارک را نگران کرده است.از من پرسیدید که چطور ممکن است پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد، با گسترش سلاحهاي
هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت کنند. .
اما در عين حال ؛ كشورها مورد تعرض قرار گيرند . جان و حيثيت و هستي افراد از ارزش ساقط شود و مثلا فقط با احتمال حضور چند مجرم در يك روستا ، يا شهر و يا كاروان ، تمام آن روستا يا شهر و يا كاروان به آتش كشيده شود . يا بــا احتمال وجود سلاحهاي كشتـار جمعي در يك كشور ، آن كشور تصرف شود . حدود صد هزار نفر از جمعيت آن كشته شوند ، منابع آب و كشاورزي و صنعت آن منهدم گردد و نزديك به 000/180 نفر نيروي نظامي در آن مستقر گردد
. حريم مقدس خانه هاي شهروندان شكسته گرددو شايد بيش از 50 سال يك كشور به عقب برگردانده شود

درضمن از این که نگرانی خود را از به هدر رفتن پول و خزانه امریکا و سایر دول اعلام کردی خیلی ممنونم

در ضمن در قسمتی از نامه خود فرموده بودید : شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنــد اين اقدامات را چگونه مي توان با ارزشهاي صدر اين كلام من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟

متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست . معلوم نيست اينها زنداني هستند . اسير جنگي اند ، متهم اند و يا محكوم ؟

 

 

 بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد . من نتوانستم ربودن افراد و نگه داشتن آنان را در زندانهاي مخفي با هيچيك از نظامهاي قضايي دنيا تطبيق دهم و نفهميدم كه اين اقدامات با كداميك از ارزشهاي صدر اين مقال تطابق دارد . با تعليمـات حضرت مسيح (ع) يا حقوق بشر يا ارزشهاي ليبراليسم .

محمود جان امروز فقط به فرازهایی از نامه شما پاسخ میدهم .شاید جواب بقیه نامه هایت را قسمت شد و حضورا خدمتتان عرض کردم !!!!!!!!!محمود جان  حتی اگر من یک مسیحی دو اتیشه هم باشم اینجا رسم نیست که مملکت را با دین اداره کنیم .من خودم را مسیحی معرفی میکنم ولی مسیح و مسیحیت را انطور که دوست دارم تعریف میکنم.برای اینکه بهتر متوجه بشوی برایت مثالی میزنم تا متوجه بشوی . یادت هست که وقتی در شهرداری بودی مسابقه ایی گذاشتی به نام(زنده باد منتقد )و به منتقدان شهرداری جایزه دادی یا همین چند وقت پیش به منتقدان دولتت جایزه دادی(فکر کنم جایزه ویژه را حاج حسین شریعتمداری گرفت)در حالی که منتقدان واقعی را در قفس میکنی و با عناوینی مثل بزغاله یا عامل موساد و امریکا....مزینشان میکنی(نامه 57 اقتصاد دان که یادت نرفته )اره محمود جان من همانقدر و همانگونه مسیحی هستم که تو دوستدار منتقدانت

فکر کنم جواب تناقض مسیحی بودن من و حمله به عراق و کشتار کودکان را گرفته باشی

محمود جان نمی دانی چقدر خوشحال شدم از این که متوجه شدم جان و حیثیت افراد برای تو دارای ارزش میباشد .

محمود جان درست این بود که میگفتی که حیثیت و جان افراد چرا که برای انسانهای ازاده جهان حیثیت دارای ارزش و جایگاه بالاتری نسبت به جان میباشد تا بدانجا که خیلی از مردم جانشان را به خاطر حیثیتشان میدهند

اری محمود جان ای کاش به جای حیثیت و جان مردم کشورهای دیگر به فکر حیثیت و جان مردم کشور خودت بودی.همانهایی که به امید عدالت و بهبود وضعیت اقتصادی پای صندوق رای حاضر شدند و به تو رای دادند

محمود جان تا حالا به چهره مردم کشورت دقت کرده ایی دید ه ایی که غم در چهرههایشان موج میزند .محمود جان تا حالا پیر مردها و زنها را در صف های کیلومتری شیر یارا نه ایی دیده ایی.محمود جان   میدانی که باز نشسته های مملکتت چگونه روزگار میگذرانند  ایا میدانی ترسناک ترین کلمه برای انها کلمه مهمان است ایا میدانی که مردمان کشورت صبحها با دیدن اتوبوسهای شرکت واحد و امید یافتن جایی برای اویزان شدن از ان چه لبخند مستانه ایی میزنند

 محمود جان مدتی بود که اینقدر از ته دل نخندیده بودم وقتی خواندم که شما از متهمان محاکمه نشده و زندانهای  مخفی ما گله کردی

حاج محمود تو چراااااااااااااااااا؟تو مملکت شما که تا دلت بخواهد زندان مخفی است تا بخوای زندانی محاکمه نشده تا دلت بخواد متهم بی وکیل و وکیل رد صلاحیت شده و وزیر بی ابرو شده و نماینده سر سپرده غرب خوانده شده و.......

محمود جان شما هر وقت حقوق عقب مانده معلمانتان را دادید هر وقت حق کاندیدا رد صلاحیت شده را دادید  انوقت به فکر احقاق حقوق مردم بقیه کشورها باشید

محمود جان جواب بقیه نامه ات را همانطور که گفتم یا حضورا!!!!!!!! یا با نامه خواهم داد ولی یادت باشد که من هم  حق دارم برایت نامه ایی بنویسم و ازت بپرسم که:

 چرا مردم کشورت حتی حق استفاده از ماهواره را ندارند

حق انتخاب نوع و رنگ پوشش را ندارند

چرا تفتیش عقاید در کشورت مرسوم و معمول شده

چرا  شما عادت دارید به مخالفانتان انگ بزنید

چرا ....

اگر چه من اینها را از شما نخواهم پرسید چرا که انچه که برای من مهم است امریکا و سر بلندی امریکاییه است نه سرنوشت  ایران و ایرانیان

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 21:15  توسط حمید رضا اساسه  | 
مردی که زود امد و زود رفت
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 22:57  توسط حمید رضا اساسه  | 

1-چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟چون وظیفه ملی و شرعی هر ایرانی است

2-به چه کسی باید رای بدهیم؟به کسی که از میان خود مردم باشد(درد اشنا باشد)

این دو سئوال  و جواب کلیشه ایی ترین سئوال و جوابی است که هر کدام از ما بارها شنیده اییم

بارها و بارها.انگار جزئی از ادبیات مان شده است

واقعا چرا باید در انتخابات شرکت کنیم؟؟؟؟؟

مگر نه این است که تمام کاندیدا تایید صلاحیت شده توسط شورای نگهبان انسانهای فرهیخته و وارسته ایی اند که تنها دردشان درد مردم است و تنها شوق خدمت به مردم را دارند

مگر نه این است که کافران و کوردلانی که قصد تغییر در وضعیت مشعشع کنونی را دارند در غربال شورای نگهبان گیر کرده اند

پس چه فرقی دارد که قلی نماینده شود یا گلی!!!!!!!!

به نظر من شورای نگهبان در تایید صلاحیتها اگر نگوییم مغرضانه و جانبدارانه قطعا سختگیرانه عمل کرد و دامنه انتخاب شوندگان و بالطبع ان انتخاب کنندگان را محدود نمود

هر چه به فهرستهای احزاب و گروههای مختلف نگاه میکنم تفاوت چندانی در انها نمی بینم نه اینکه اسامی یکی باشند نه نگرشها و عقاید و دیدگاهها یکسان است

به نظر من اگر وضع به همین منوال پیش برود کار به جایی میرسد که حضور یا عدم حضور مردم در انتخابات بی اثر خواهد شد

 

ای کاش مردم در انتخابات ریاست جمهوری قبل شرکت میکردند چرا که اگر شرکت میکردند و به هر کسی جز احمدی نژاد رای میدادند وضع مان بهتر از الان بود چرا که رای ندادنشان به نفع احمدی نژاد شد(در حقیقت به احمدی نژاد رای دادند)د .چه خوب بود که مردم میدانستند که عده ایی در تلاشند تا انهایی را که رایشان را با عدم حضور در انتخابات اعلام میکنند پای صندوقها نیایند

چرا که عده ایی در هر صورت در انتخابات شرکت خواهند نمود و رای خواهند داد.

پس بیایید در انتخابات شرکت کنیم و به انهایی رای بدهیم که

به حاکمیت بگویند ما از وضعیت فعلی نا راضی هستیم

 ما خواستار ازادی سیاسی مردم و پاسخگویی مسئولین هستیم

به کسانی رای بدهیم که اگر رئیس دولت قانون شکنی کرد(واردات 8/2 میلیارد دلار بنزین خارج از بودجه) سکوت نکند

به انهایی رای بدهیم که جلوی ترکتازی دولت را بگیرد

به کسانی که به دولت اجازه ندهند امار سازی کند

به انهایی که قیمت 3500 تومانی گوجه و کمبود پودر رختشویی را بر نتابند

به گروهی رای بدهیم که قانون را اصلاح کنند تا شورای نگهبان نتواند سلیقه ایی عمل کند

به انهایی رای بدهیم که جلو عوام فریبی دولت مردان با یستاند

به انهایی که مجلس را در راس امور نگه دارند  نه این که وکیل الدوله گردند

و مهمتر از همه این است که

 

بیایید به انهایی رای بدهیم که شعور  درک مشکلات مردم رو توان و قدرت حل مشکلاتمان را داشته باشند

اگر چه شورای نگهبان با قدرت تمام خرم و کلانتری و صوفی و اعلمی و .... را رد صلاحیت کرد ولی  اگر زیرک باشیم هنوز هستند انهایی که در مقابل دولت قانون گریز حاج محمود بایستند

پس در انتخابات شرکت کنید

 

 

رای دادن به انهایی که از جنس مردم اند و مشکلات مردم را میدانند هیچ فایده ایی ندارد چرا که دانستن مشکل و حل کردن ان دو مسئله علی حده هستند

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:56  توسط حمید رضا اساسه  | 
نظر خواهی

به نظر شما اگر شورای نگهبان از بین اعداد ۱ تا ۱۰

پنج عدد را رد صلاحیت کند باز میشود انتخابات

داشت؟فرض کنید اعداد ۲ و ۴و۶و۸و۱۰ تایید

 صلاحیت شدند و شما حق شرکت در انتخابات را

دارید

ایا واقعا شما هستید که انتخاب میکنید یا شورای

نگهبان است که انتخاب میکند؟(ایا میتوانید عدد فرد

را انتخاب کنید ؟؟؟؟)

در ضمن شورای نگهبان با افتخار اعلام کرد که ۷۳

درصد کاندیدا تایید صلاحیت شده اند

 

معنی واقعی این جمله ان است که ۲۷ درصد رد

صلاحیت شده اند

 

ایا وقتی  کلانتری و خرم و صوفی .. (وزرا خاتمی )

رد صلاحیت میشوند یا اکبر اعلمی را لایق

نمایندگی نمی دانند و به جایش قنبر و قلی و ... را

تایید صلاحیت میکنند اعداد بی معنی نمی شوند

 

گاهی نمی دانم بخندم یا بگریم

 

کار ما به کجا کشیده شده است

 

 

 

 

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:25  توسط حمید رضا اساسه  | 

اگر ایران به جز ویرانسرا نیست
من این ویرانسرا را دوست دارم

اگر تاریخ ما افسانه رنگ است
من این افسانه ها را دوست دارم

نوای نای ما گر جانگداز ست
من ایـن نـای و نوا را دوست دارم

اگر آب و هوایش دلنشین نیست
من ایـن آب و هـوا را دوست دارم

بشوق خار صحراهای خشکش
من این فرسوده پا را دوست دارم

من این دلکش زمین را میپرستم
من این روشن سما را دوست دارم

اگر بر مــن ز ایــرانی رود زور
من ایــن زور آزما را دوست دارم

اگر آلوده دامــــــانید اگـر پاک
من ای مردم شما را دوست دارم

 

  نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 18:52  توسط حمید رضا اساسه  | 
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نکبت ايام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
آب اجل که هست گلو گير خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز / اين تيزی سنان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد / بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عو عو سگان شما نيز بگذرد
  نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:15  توسط حمید رضا اساسه  | 

در حالیکه بدون اعلام کوچکترین مدرک و دلیل شرعی و قانونی ،طی سه مرحله توسط هیات های اجرائی، نظارت و هیات مرکزی نظارت متهم به عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام و عدم ابراز وفاداری به قانون اساسی شده بودم، بالاخره با توصیه یک واسطه،در هفتم اسفند ماه به شورای نگهبان دعوت شدم. ساعت 15:30 به ساختمان شورا رسیدم . امامی راد یکی از نمایندگان رد صلاحیت شده در حالیکه کیف و کارت نمایندگی اش را تحویل گرفته بودند در اطاق انتظامات منتظر اذن دخول به ساختمان اصلی شورا بود. به محض اینکه وارد اطاق انتظامات شدم مامور انتظامات تلفنی ورود اینجانب را به مسئول ذیربط اطلاع داد ، از آنسوی تلفن گفتند که بصورت ویژه به داخل راهنمائی کنید. کیف و کارت امامی راد را هم به او  برگرداندند و دو نفری عازم ساختمان اصلی شورا شدیم. پس از چند لحظه ای انتظار آقایان حجت الاسلام کعبی و عزیزی حقوقدانان شورای نگهبان وارد اتاقی شدند که من و امامی حضور داشتیم ، پس از احواپرسی و خوش و بش های مرسوم  یکی از کارمندان شورای نگهبان نیز که از او بعنوان "کارشناس"! یاد می شد با پرونده قطوری که به زیر بغل زده بود وارد اتاق شد

 ابتدا از حقوقدانان گلایه کردم که چرا تا کنون با وجود صراحت قانون و اصرار بنده ،دلایل و مدارک حاکی از عدم صلاحیتم به من اعلام نشده است؟! و بعد با کنایه رو به عزیزی کرده و گفتم من همان اعلمی هستم که چند ماه قبل شما در حضور بروجردی وچند تن از نمایندگان دیگر در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی اظهار داشتی : "اعلمی یعنی آزادگی و اعلمی یعنی نماینده و اعلمی فقط کار نمایندگی می کند"! حالا چه شده است که اعلمی را متهم به عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام کرده اید!؟ عزیزی تنها سکوت  اختیار کرد (در آینده نزدیک و در مهلت باقیمانده از دوران نمایندگی خود در مجلس در قالب نطق و یادداشت در مورد سوابق و عملکرد بعضی از اعضای شورای نگهبان و فرزندان آنان و همچنین شیوه تشکیل جلسات و رای گیری های این شورا هنگام رد و تائید صلاحیت ها، حاضران و غائبین این جلسات و ایفاگران نقش اصلی در آن و دلایل خصومت بعضی از اعضا با اینجانب ،ناگفته هائی را بیان خواهم کرد تا مردم بدانند که چه کسانی آگاهانه و نا آگاهانه به مصداق بر سر شاخ بن بریدن ، مهر عدم اعتقاد به اسلام و نظام بر پیشانی فرزندان راستین انقلاب و ملت می زنند تا آنان را از عرصه خدمت به کشور و مردم  حذف کنند).در ادامه این نشست با استناد به اصول مختلف قانون اساسی ، قانون انتخابات،ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی و ماده واحده لزوم رسیدگی دقیق به شکایات داوطلبان رد صلاحیت شده در انتخابات مختلف، مصوب 1378 مجمع تشخیص مصلحت نظام از آنها خواستم که دلایل خود را مبنی بر محرومیت از حقوق اجتماعی و حق انتخاب شدن اعلام نمایند و بفرمایند که از کی و با کدام دلیل اعتقاد و التزام اینجانب نسبت به اسلام و نظام زائل شده است و مدارک آنرا اعلام کنند؟(در طول مذاکره بر خلاف نص قانون و اصرار بنده حتی یک مورد هم مدارک و دلایل حاکی از عدم صلاحیتم و منبع آن به اینجانب اعلام نشد!)حجت الاسلام کعبی مثل همیشه با خوشروئی خطاب به اینجانب گفت: شما نماینده ای هستی که در میان مردم محبوبیت داری و کوچکترین نقطه ضعف اخلاقی و مالی در پرونده ات نیست و...همچنان به تعریف و تمجید از بنده ادامه داد. با تعجب به او گفتم :با این وصف تا کنون از ناحیه هیات های اجرائی ، نظارت و شورای نگهبان متهم به بی دینی شده ام! کعبی پاسخ داد : استغفرالله!چه کسی شما را بی دین معرفی کرده است؟ گفتم پس بفرمائید که معنی عدم اعتقاد و التزام عملی به اسلام و نظام چیست؟ کعبی رو به کارشناس مذکور کرده و گفت مشکل ایشان چه بوده است؟! قبل از اینکه کارشناس کارنامه اعمالم را بخواند با تعجب از کعبی پرسیدم مگر شما پرونده مرا مطالعه نکرده اید؟ در جوابم گفت که کارشناسان پرونده داوطلبان را مطالعه کرده و گزارش آنرا به یکی ازاعضای شورای نگهبان که مسئول آن پرونده است ارائه می دهند، او هم این گزارش را در شورای نگهبان مطرح می کند! گفتم پس بر اساس گزارش "کارشناسان" است که افراد را تائید و رد می کنید؟! پاسخ داد ما که فرصت نمی کنیم بیش از چهار هزار پرونده را مطالعه کنیم. گفتم مگر چند نماینده رد صلاحیت شده وجود دارد ، با توجه باینکه آنها قبلا تائید صلاحیت شده اند آیا حداقل نمیتوانستید پرونده آنها را بصورت دقیق مطالعه کنید؟ این بار سکوت اختیار کرد؟ از کارشناس پرسیدم حتما این پرونده حاوی مجموعه سخنرانی ها و نطق ها و مصاحبه های بنده است ؟ پاسخ داد بله مواضع مثبت و منفی شما در اینجا گرد آمده است. گفتم پس دادگاه انگیزاسیون و تفتیش عقاید به راه انداخته اید! سپس کارشناس شروع کرد به قرائت حدود 12 الی 14 بخش علامت گذاری شده از سخنرانی ها و نطق هایم که به زعم آنها دلیل عدم صلاحیتم محسوب می شد. 7-8 مورد آن آنقدر سطحی و بی اساس وپیش پا افتاده بود که حتی آقای کعبی باو گفت اینها که اهمیتی ندارد بروید سراغ اصل مطالب! مطالب و اتهامات اصلی که احساس کردم آقای کعبی کمی مشتاق است پاسخ مرا بشنود به شرح زیر بود:
1-"کارشناس"! گفت :اعلمی در مجلس ششم در یکی از سخنرانی هایش در تویسرکان گفته است که "بعضی از این آقایان خون به مغزشان نمی رسد و تفکراتشات مربوط به عصر دایناسور هاست." پاسخ دادم  که در عبارت "بعضی از این آقایان" عده ای ممکن است مصداق این سخنم واقع شوند و خیلی ها هم مصداق این سخن نیستند. ضمیر مرجعش را پیدا می کند ، این بخش از اظهاراتم را چه کسی بخود گرفته است و چه ارتباطی به اعتقاد و التزامم به اسلام و نظام دارد؟ آقای کعبی گفت حتی اگر کسی به شورای نگهبان هم توهین کرده باشد ما از آن می گذریم ،از این هم عبور کنید.گفتم که این موضوع چه ارتباطی با شورای نگهبان داشته است؟ کعبی گفت اینها مهم نیست نکات اصلی را مطرح کنید.
2-کارشناس! گفت: ایشان در جائی گفته اند که من به دکتر شریعتی،دکتر یدالله سحابی، مهندس بازرگان و مهندس عزت الله سحابی ارادت دارم ! گفتم این ادعا کاملا صحت دارد و زمانیکه این شخصیت ها در راه اسلام و آرمانهای انقلاب مبارزه می کردند امثال من و شما پستانک می خوردیم آیا عواطف و علائق انسانی هم که یک امر شخصی است نشانه زائل شدن صلاحیت است ؟ مقام رهبری هم پس از فوت مرحوم مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی از آنان تجلیل کرد.آقای کعبی گفت از این ها عبور کنید و اگر مطلب مهمی وجود دارد به آنها اشاره کنید!
 
3-کارشناس! گفت که ایشان در مجلس هفتم به یکی از همکاران خود گفته است: مادامیکه احمدی نژاد و جنتی در مسند امور هستند این کشور روی خوش بخود نخواهد دید مگر اینکه نظامی شبیه نظام سیاسی اسرائیل در کشورمان حاکم شود(قریب به همین مضمون)! با تعجب گفتم که منبع این خبر کیست؟ کارشناس پاسخ داد وقتی شما صحبت می کردید یکی از همکارانتان شنیده و گزارش کرده است!خیلی عصبانی شدم و گفتم آن رذلی که فالگوش ایستاده شاید قسمت اول ادعایش درست باشد اما با توجه به نفرتی که از رژیم صهیونیستی دارم یقینا قسمت دوم ادعایش کذب محض است و هرچه اصرار کردم نام این جاسوس کذاب را بگوید،او را معرفی نکرد.کعبی که بنظر می رسید خودش نیز از بیان این قبیل مطالب سطحی ناراحت شده است نیم خیز شده و در حالیکه به پرونده نگاه می کرد خطاب به کارشناس گفت آیا همه موارد شبیه این هاست و یا اینکه نکات در خور توجه هم وجود دارد که کارشناس گفت مطالب مهمتر هم هست. کعبی گفت پس آنها را بخوان!
4- کارشناس پس از تورق مجدد پرونده گفت:امضای اعلمی در همه تذکرات مربوط به پیگیری مواردی نظیر دفاع از حقوق اشخاص مختلف ،اعتراض به نحوه برخورد با اجتماع زنان در میدان هفت تیر ، فرهنگیان ، دانشجویان بازداشت شده ، زندانیان بند 209 و ...وجود دارد! گفتم گزارشتان ناقص است، زیرا اساسا متن اکثر تذکرات و سوالاتی از این دست که مربوط به دفاع از حقوق شهرونی بوده و همه آنها نیز به شکلی حقوقی و در راستای ایفای وظایف نمایندگی تنظیم شده است را شخصا نوشته و امضاء جمع کرده ام و به آنهم افتخار می کنم . مادامیکه حکم محکومیت قطعی اشخاص در دادگاه صالح صادر نگردیده ما بر اساس سوگندی که در جهت دفاع از "حقوق ملت" ایراد کرده ایم ،همچون وکلای دادگستری فارغ از مرام و مسلک آحاد ملت موظف به دفاع از حقوق موکلینمان هستیم و اگر چنین نکنیم خیانت کرده ایم. حتی اگر یک بهائی که کوچکترین اعتقادی به مسلک و آئینشان ندارم امروز به دفترم مراجعه کرده و بگوید که حقوق عمومی ام در نظام جمهوری اسلامی بدون دلیل نقض شده است برای اینکه سوگند شکنی نکرده باشم ناگزیرم که نسبت به استیفاء حقوق قانونی او اقدام کنم تا چه رسد به اینکه این فرد مسلمان باشد.وقتی که از بهائیت مثال آوردم عزیزی بلافاصله این قسمت از صحبتم را یادداشت کرد و کعبی هم کنجکاوانه سوالاتی را مطرح کرد، اما پس از شنیدن توضیحاتم کعبی گفت که حق با اعلمی است و نمایندگان باید از حقوق عمومی مردم فارغ از مرام و مسلکشان تا زمانیکه حگم محکومیت قطعی آنها صادر نشده است دفاع کنند.(کعبی در مورد امضاء کنندگان بیانیه مربوط به آغاجری در مجلس ششم خود را بسیار کنجکاو و حساس نشان می داد ).
5-کارشناس که بنظر می رسید مایل است گاف بزرگی برای مچ گیری و محکومیت بنده پیدا کرده و ارائه دهد با ولع فراوان پرونده را ورق زده و پس از کمی مکث اظهار داشت که اعلمی در هادیشهر واقع در شهرستان جلفا در حین سخنرانی خود در مورد ولایت فقیه اظهاراتی داشته است و سپس عبارت کاملا نامانوس و نامفهومی را به من نسبت داد !گفتم وقتی ماموری را برای استراق سمع و فالگوش شدن به مراسم سخنرانی هایم می فرستند که خود معنی عناوینی مانند ولایت فقیه را نمی داند بدیهی است که حاصل گزارشاتش بیش از این نخواهد شد، نظرم در مورد ولایت فقیه و حدود اختیاراتش کاملا شفاف است و بارها آنرا در مصاحبه ها و سخنرانی ها و نطق های رسمی اعلام کرده ام و نوارهای آن نیز موجود است. بلافاصله کعبی پرسید که جایگاه ولی فقیه در نظام سیاسی ما چیست و رابطه آن با قوای سه گانه چگونه است؟ در پاسخ گفتم : بموجب اصل 57 قانون اساسی قوای سه گانه زیر نظر ولایت مطلقه فقیه  اعمال  می گردند و حدود اختیارات رهبری را هم اصل 110 بیان کرده است. سپس رو به کعبی کرده و از او پرسیدم آیا این سوالاتیکه تاکنون مطرح کرده اید مصداق تفتیش عقاید نیست؟شما که دادگاه انگیزاسیون به راه انداخته اید! طبق اصول 84 و 86 قانون اساسی و ماده 75 آئین نامه داخلی مجلس ، نمایندگان در مقام ایفای وظایف نمایندگی در اظهار نظر آزادند و نمی توان آنها را به سبب نظراتی که در مقام  ایفای وظایف نمایندگی داشته اند از حقوق اجتماعی از جمله حق انتخاب شدن محروم کرد.کعبی گفت که آیا نمایندگان می توانند از طریق تریبون مجلس خدا را هم انکار کنند؟ پاسخ دادم که این قیاس مع الفارق است و انکار خدا جزء وظایف نمایندگی نیست و با انکار خداوند مفاد سوگند نامه ای که در بدو ورود به مجلس ایراد کرده است،نقض گشته و فرد مزبور صلاحیتش زائل می شود در حالیکه دفاع از حقوق ملت از وظایف نمایندگی است و همینطور رابطه داوطلبان با عناوینی نظیر ولایت فقیه ،در حد ابراز وفاوداری آنهم از طریق اقرار زبانی قابل احراز است.لذا کسی که خود را عملا ملتزم به قانون اساسی می داند قهرا ملتزم به  لوازم آن و اصول مندرج در قانون اساسی هم هست و این یک مرحله بالاتر از ابراز وفاداری به قانون اساسی و اصل ولایت فقیه ،موضوع بند 3 ماده 28 قانون انتخابات است.کارشناس بازهم پرونده را زیر و رو کرد تا بلکه مطلب قابل توجهی پیدا کند اما ظاهرا نکته در خور توجهی وجود نداشت.آقای کعبی که بنظر می رسید که دیگر حوصله اش از مطالب پیش پا افتاده به سر آمده است از من تقاضا کرد که اظهاراتم را مکتوب کنم ! در پاسخ گفتم که ضرورتی به این کار نمی بینم! سپس از من تقاضا کرد که اولا سعی کنید که با ... بسازید! و دوم اینکه در نطق ها و سخنرانی هایتان هم گزنده صحبت نکنید!از او پرسیدم که آیا این توصیه ها هم در حوزه مسئولیت اعضای شورای نگهبان است که بلافاصله پاسخ داد:خیر توصیه های دوستانه است، شما نماینده خوبی هستی و حیف است که...!در پاسخ به او گفتم سازش با کسی که از افراد فاسد دفاع کرده و حق را ناحق و ناحق را حق جلوه می دهد و یا با اعمال نفوذ های خود پرونده متهمین را از مسیر عدالت منحرف می سازد و در همین رابطه با اعمال فشار خود دادستانی را که در پی حق طلبی است از مسئولیت خود عزل می کند و....جفا در حق مردمی است که برای دفاع از حقوقشان به مجلس آمده ام . کعبی گفت که من هم چیزهائی شنیده ام با این وصف...(انشاء الله اگر خدا توفیقی دهد در یکی از نطق ها یا یادداشت هایم در همین سایت به تفصیل و با اسم و رسم در این خصوص توضیحاتی ارائه خواهم داد.راقم) اما در مورد اتهام گزنده سخن گفتنم پاسخ دادم : فرض کنید که شما در محیط خارج با دمای 20 درجه زیر صفر قرار دارید و دستانتان نیز از سرمای شدید سست و کرخت شده است و من هم در اتاقی قرار دارم که دمای آن بالای 30 درجه است هر دو وارد اتاقی می شویم که در آن تشت پر از آبی را قرار داده اند که آب آن ولرم است ، در یک لحظه هر دو دستانمان را درون تشت مملو از آب ولرم می کنیم شما احساس  خواهید کرد که دمای آب سوزناک است امامن احساس می کنم که آب تشت خنک است ، لذا در مجلسی که اکثریت نمایندگانش سکوت اختیار کرده و یا به مداهنه گوئی اشتغال دارند، ایراد نطق های متفاوت با جو حاکم که در جهت بیان واقعیتهای تلخ جامعه است، گزنده بنظر خواهد رسید در حالیکه اگر اکثریت نماینگان مجلس به نقد مشفقانه می پرداختند لاجرم نطق های امثال من عادی بنظر می آمد! به کعبی گفتم خدا را شاکرم که در این جلسه حضور یافتم و پی بردم که عدم صلاحیتم از یکسو بخاطر ایستادگی و سر تسلیم فرود نیاوردن در برابر زیاده خواهی های کسی است که خود و برخی از اطرافیانش به نام و با لباس پیامبر، بر پیامبر  و امتش در حوزه انتخابیه ام جفا می کنند و از سوی دیگر دفاع از حقوق کسانی است که تنها ملجاء و مرجع آنها مجلس بوده است و سپس خداحافظی کرده و با آسودگی خاطر از شورای نگهبان خارج شدم و در دل با خود گفتم که اگر امروز امام علی (ع) در میان ما بود و یکی از نمایندگان منتخب مردم که موافق و مخالف بر سلامت مالی و اخلاقی و صداقت او تاکید می ورزند ، به مخالفت با  یکی از گماشتگان و منصوبان متخلف می پرداخت که برخی از اطرافیان  او افراد مساله دار هستند ،آیا امام هم بخود اجازه می داد که بجای برخورد با گماشته خود ،نماینده فساد ستیز مردم را بی جهت فاقد صلاحیت اعلام نماید؟ پاسخ برایم کاملا روشن بود : هرگز! از اینرو آرزو کردم که ای کاش شورائی نیز برای پاسداری از حقیقت و عدالت در کشور تشکیل می شد تا مانع از قربانی شدن عدالت به پای مصلحت گردد! 

  نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 1:43  توسط حمید رضا اساسه  | 
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده است

آخر، خلاف آنچه که گفته است می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پست میرود

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
 
بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود...

  نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 0:18  توسط حمید رضا اساسه  | 
مردی که زانو نزدچرا اعلمی رد صلاحیت شد؟؟؟

میخواستم درباره اهمیت مجلس بگویم

درباره نقش شورای نگهبان

درباره علت رد صلاحیت ها

میخواستم در مورد مدرس بگویم که نمونه واقعی نمایندگی ملت بود مردی که همه چیزش را در مبارزه با زیاده خواهان و زورگویان زمانش گذاشت

میخواستم در مورد مجالس ششم و هفتم بنویسم

میخواستم در مورد امام بزرگوارمان بگویم که با درایت و دوراندیشی خود فرمود (مجلس در راس امور است)

در مورد مردانی بنویسم که به بهانه حمایت از دولت مجلس شورای اسلامی را تبدیل به مجلس شورای دولتی نمودند

در مورد عماد افروغ بنویسم که چرا از خیر نمایندگی گذشت؟؟؟

در مورد شرایط نمایندگی بگویم در مورد خصوصیات یک نماینده واقعی

  نمی دانم شورای نگهبان چرا اکبر اعلمی را رد صلاحیت کرد ؟؟؟

به خاطر سخنرانیش در مورد استیضاح کابینه امام حسین؟؟

به خاطر سئوالاتش از وزیر کشور در مورد انتصاب یک دیپلمه به عنوان استاندار اذربایجان شرقی

(همان چیزی که وظیفه نمایندگی او بود)

یا به خاطر پیگیری ۳۰۰ میلیارد تومان هزینه بی سند در شهرداری زمان دکتر احمدی نژاد؟؟

یا به خاطر شکایتش از اقای مجتهد شبستری ؟؟/

 اگر چه من با بعضی از نطقهای اقای اعلمی مخالفم ولی مطمئنم هر جا که نماینده شوم نماینده هر صنف یا گروهی قطعا مثل اعلمی و افروغ خواهم بود نه مثل ......

منع خویش از گریه و زاری نمی آید ز من

طفل اشکم،خویشتن داری نمی آید ز من

با گل و خار جهان،یکرنگ از روشندلی

صبح سیمینم،سیه کاری نمی آید ز من

آتشی،بویی ز دلجوئی نمی آید ز تو

چشمه ام،کاری بجز زاری نمی آید ز من

ای دل رنجور،از من چشم همدردی مدار

خسته ی دردم،پرستاری نمی آید ز من

امشب ازمن نکته ی موزون چه می جوئی رهی

شمع خاموشم،گهرباری نمی آید ز من

  نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:15  توسط حمید رضا اساسه  | 
برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد

چون همیشه میگویند

یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت

  نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 22:6  توسط حمید رضا اساسه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM